برایم گفته بودند صفا و مروه در سرزمین وحی است و ساقی آن هاجر
آب گوارا زمزم است و ساقی بنی هاشم
قبرستان بقیع است و شهیدانش غریبان
حرم کعبه است و حاجی آن ابراهیم
بزرگتر که شدم گفتند خدا بنده ای است پاک که در سرزمین نینوا آرمیده است
نامش حسین است.
کشتی نجات است
راهی به سوی الله است
بار سفر بستم و راهی شدم
بهشتی به نام بین الحرمین
یک سو ارباب وفا و یک سو مولایم حسین
گاهی به حرم امیرم نگاه می کردم و گاهی به پرچم در حال حرکت مولایم حسین
یکسو ناله عطش طفلان می آمد و سوی دیگر ناله ادرک اخا
یک سو ناله ی غریب مادر حسین می رسید و یک سو ناله ی عباس برادر رشیدم عباس
ناله ی زینب بود
ساعی بود اما هاجر نبود
می دوید به سمت برادر به سمت جگرگوشه هایش
ناگاه به سوی علی اصغر و علی اکبر
ناگاه به سوی قتلگاه
چشم گشودم و رفتم به سمت کسی که اذن دخول حرم حسین است
مردی تنومند که در علقمه مشک بر شانه داشت
مشک سقا را زدند
با نیزه با شمشیر با عمود
قطعه قطعه اش کردند
دیدگانم را پر از اشک است میگشایم
خود را به بیرون رساندم
خیابان بین الحرمین را با پای برهنه دویدم
دیده گشادم و به سمت حرم اقا رفتم
خدایا کعبه در سرزمینی دیگر است حاجی آن ابراهیم است
اما این کدامین کعبه است که حاجی آن انبیا هستند.
صدایی در وجودم طنین انداز شد و گفت:
این کعبه ضریح شش گوشه حسین است.
نوشته شده توسط کنیز آل طه در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

در حفاظت ز امیرم حضرت خامنه ای
می شوم میثم تمار به دارم بزنید
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا