کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم
گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم

می نویسم روی هر گل نام زیبای تو را
تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم

هر سحر با یاد تو در گریه ام می خوانمت
تا به کی از سوز دل ناله ز هجرانت دهم

چشمهای خسته ام بارد ز هجرانت عزیز
آنقدر بارم ز دیده تا که پیدایت کنم

هردم از نومیدی شمارم عقده های خویش را
تا به کی از پشت در آهسته نجوایت کنم

بی قرارم مهدیا از بهر دیدار رخت
تا به کی از مادرت زهرا تمنایت کنم ؟؟؟

 

 

دل نوشته های من با یار

محبوب من تا کی باید آمدنت را استدعا کنیم ؟! تا کی باید به جرم نبودن یار از اشعه های حضور بی بهره باشیم ؟!

مولای من !کدام دشت یا صحرا را باید بکاویم تا تو را بیابیم !

کدام شهر ، کوچه  و بازار را باید جستجو کنیم تا لحظه ای بتوانیم از گرد عبور قدم هایت توشه ای بستانیم !

آقای من!تا چند صبح جمعه ی دیگر باید در انتظار آمدنت ندبه بخوانیم!

و به راستی تا کدام جمعه شب دیگر باید در اندوه نیامدنت بسوزیم!

مهربانا ! اگر زمان اینگونه پیش برود هر روز که می گذرد انگار بیشتر در منجلاب  گناه فرو می رویم .

تکلیف ما چیست ؟

اگر تو دست های مان را نگیری کسی یارای کمک به ما را ندارد .

امامم ! بیش از این عاشقانت را چشم انتظار مگذار .

حتی دیگر جرات اینکه بگویم دوستت دارم ،از من سلب شده است ،به راستی اگر من عاشق تو بودم، تو تا کنون حتما شمه ای از وجود ت را به من می نمایاندی.

آقای من ! می دانم که کاهلی از جانب من است اما تو بیا و به حرمت معنای اسم زیبایت ، مهدی من باش.


 

نوشته شده توسط کنیز آل طه در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت