عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت /بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده ست/چرا آب به گلدان نرسیده ست و /هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده ست/بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد/که هنوزم که هنوز است/چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده ست/چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده ست/عصر این جمعه ی دلگیر /وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس!/تو کجایی گل نرگس؟؟

 

 


 

  

 


 

 


 چی می شه یابن فاطمه            یه گوشه چشم به ما کنی؟

                   .. قلب منو جلا بدی           راهیه کربلا کنی؟؟..

 

 

از کوچیکیم تا به حالا         سراپا احساسم من

تموم عالم میدونند               هلاک عباسم من

 وقتی که چشمام روی هم بسته میشه......وقتی دلم از زمونه خسته میشه

چشمامو دریا میکنم            عقده هامو وا میکنم

                        یاد قدیما میکنم

 یادش بخیر                       با بچه های کوچمون

 با چادر مادرمون               گوشه یک پیاده رو

 یاد محرم کرده بودیم           تکیه علم کرده بودیم     

      همه پیرهن مشکی به تن      سینه و زنجیر میزدند

 یه قلب کوچیک توی سینه    مست و خریدار حسین

 نوشته بود رو پرچما          "عباس علمدار حسین"

 اون دلی که مست و خرابه    در اضطرابه

می دونه شعله محبت           در التهابه

 کام دلش تشنه یک جام شرابه

 قصه قلبش همینه               تو خواب و رویا می بینه

یکی بود یکی نبود              زیر این چرخ کبود

 تو وفا و تو صفا و توی غیرت تو محبت تو شجاعت

 توی دربار صاحب عالم.... توی چشما سبط خاتم

 تو رکاب امیر دلها یوسف زهرا....... امید دنیا

 

 

وقتی دلم پر میزنه تو صحن بین الحرمین

 گل می كنه روی لبم یا كاشف الكرب حسین

 بچه شیر ، شیر خدا با تو حسین غم نداره

 كه زور و بازوی تو رو یلی تو عالم نداره

 دل مقدست آقا در تب و تاب زینبه

 وقتی كه زانو میزنی پاهات ركاب زینبه

 تیغت كه جای خود داره چه می كنه برق نگات

 وقتی كه یا علی می گی زمین می لرزه زیر پات

 وقتی  به میدون میزنی جلوه رزم حیدری

 پهلوونه پهلوونا ار همه یلا سری

 از بچگی تا به حالا گل می كنی روی لبم

  با تو ابوالفضلیم و با تو حسینی مذهبم

 پشت وپناه عالمی ای تك سوار علقمه

 دست علم گیرت می شه دار الشفای فاطمه

 یادم میاد بچه گیام یه قاب عكس تو خونه بود

 محبت قاب عكس دلم از دلم ربوده بود

 

 

اون آقایی که شبا رد می شد از کوچه ما کیسه به دوش کو؟
رد پای پر خراش و بی خروش کو؟
اون آقای خرقه پوش کو؟
کجاست اون آقا که پینه های دستاش مرحم دلای ما بود؟
نفس سبز نگاهش همیشه حلال مشکلات ما بود؟
می شه یکبار دیگه سر بزنه به خونه ما؟
بگیر نشونی از غربت بی نشونه ما؟
موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید..
قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید!
**جوونا آقا بشید زنده کنیم رسم جوونمردی رو امشب,
یتیما منتظرند زنده کنیم شیوه شبگردی رو امشب,
یتیما پشت درای خونشون منتظر آقا نشستن,
گوش به زنگ تق تق یه جفت صدای پا نشستن,
**موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید,
قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید,**
حیدر کرار نیم خانه نشینم ولی,
جان به فدای جگر سوخته ات یا علی!
***********************************
دستای پینه بسته علی به همراه منه,
خونه نشینی علی آتیش به جونم می زنه,
تو کوله بار شعر من اسم قشنگ علیه,
قافیه تنگ دلم از دل تنگ علیه,
تو کوچه های غربتم نشونی از مولا میدن,
اهل محل سلامم و جواب سر بالا میدن,
به من می گن علی کیه?
علی امام عاشقاست,
به من می گن علی چیه؟
داغ دل شقایقاست..
***********************************
توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاه گلی بود,
اسم صاحب اون خونه مولای مردا علی بود,
نصف شبا بلند می شد,
یک کیسه داشت که بر می داشت,
خرما و نون و خوردنی,
هرچی که داشت تو اون می ذاشت,
راهی کوچه ها می شد تا یتیما رو سیر کنه,
ا سفره خالیشون و پر از نون و پنیر کنه,
شب تا سحر پرسه می زد پس کوچه های کوفه رو,
تاپر بارون بکنه باغ های بی شکوفه رو,
عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه,
باید مثل علی باشه هر کی که اهل دین باشه,
بعد علی کی میتونه محرم راز من باشه؟
درد و دلم رو گوش کنه تا چاره ساز من باشه؟
فردا اگر مهدی بیاد دردا رو درمون می کنه,
آسمون شهرمون ستاره بارون می کنه,
چشماتو وا کن آقا جون بالهای خستمو ببین!
من و نگاه کن آقاجون دل شکستمو ببین!
دلت میاد کبوترات تو حرمت پر نزنن؟؟
به سایه بون دستای مهربونت سر نزنن؟؟
موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید,
قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید...
***********************************
ای دستهای شفا بخش!ای یگانه طبیب بستر بیماریم!چگونه بگویم از دستهای معجزه گر؟همانها كه در میانه دردهای پرواز روح جان را به فانی ام آورد.ای دستهای زنده كننده* ای كه معجزه میكنید* ای دستهای محبت* ای محیی من و ای محیا!*.ای دستهای معجزه گر در بستگی درهای طبیبان بر بالین من !.*زندگانیم از آن سان در تحملست *كه روزی حافظ دستهای تو باشم* و حامیت.*اشكهای من بر مهربانیت قسم می خورند * و روزی برای تو *دشمنان تورا میدرد*.دوستت دارم آقای من* یا ابا صالحم!*می شنوی؟
***********************************

دلم برای تو میسوزد انسانی كه تنها نام آدمی را به میراث برده ای.براستی كدامین فرزند راستین عشق ,هوس میكند؟وای بر آنان كه تنگ نظریشان را در چشمهای گشاده و آلودگی هایشان را در پس پرده های پاكی اتهام خاموش میكنند و حال مخلوقی كه تنها نام تو آدمیست .بدنبال انسانیت خود تا سپیده طلوع كن. .باید بروی تا میانه دشتهای شفق .در ابتدای فلق ..آنچه بزیر خوشه گندم جا مانده است.باید بروی تا رنگ خدا!
***********************************
زندگی جاده كوتاهیست رو به آن وسعت عشق*و محبت شاید*سبدی پر بارست *رو به آن راه عظیم*سوی در گاه خدا!*....
***********************************
....از آن زمان* كه دست حضرت قابیل* گشت آلوده به خون حضرت هابیل* آدمیت مرده بود*گرچه آدم زنده بود !*....
***********************************
نمیگویم پیچیده باش. تنها ساده باش.وسیع باش , و قانع به اندكی و بزرگ.دوست بدار تا كه دوستت بدارند و ببخش تا بخشیده شوی.و سر بزیر باش بر حكم خدا كه سربلند باشی .با بی كسان باش و تنها , چونان خدا كه در تو است.خود آ !...
***********************************

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس . با صدایش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست. کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را، کلاغ از کائنات گله داشت. کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازیبایی تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود . کلاغ غمگینانه گفت: کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی می زدود و بالهایش را بست تا دیگر آواز نخواند. خدا گفت : صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست . فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند . سیاه کوچکم! بخوان! فرشته ها منتظرند. وکلاغ هیچ نگفت. خدا گفت: سیاه ، چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنینی . زیبایی ات را بنویس و اگر تو نباشی، جهان من چیزی کم دارد ، خودت را از آسمانم دریغ نکن . و کلاغ باز خاموش بود. خدا گفت : بخوان ، برای من بخوان ، این منم که دوستت دارم ؛ سیاهی ات را و خواندنت را . و کلاغ خواند . این بار اما عاشقانه ترین آوازش را . خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد !*....

***********************************
...باز همان صدای اذانست و لبیك گفتنی و السلام علكهای من و اشكهای انتظار بسر رسیده ای و گریه های تو.قریب درد كشیده ای!.تنهای من!."خاك بوس قدمهای تو , چون منی .باز دست بر سر زدنهای من ولبیك لبیك لبیك گفتنی. یا ابا صاح المهدی و انا غریب و انا مظلومهای مولای دیوانه چون منی... السلام علیك یا ابا صالح المهدی.یا قائم آل محمدی.لبیك.لبیك.لبیك!
***********************************

...ای که هر دم دم ز حیدر میزنی* بر یتیمان علی سر می زنی؟؟؟* شاهد اقبال در آغوش کیست؟* کیسه نان و رطب بر دوش کیست؟* کیست آن کس کز علی یادی کند؟؟؟* بر یتیمان من امدادی کند؟؟؟* دست گیرد کودکان درد را* گرم سازد خانه های سرد را* ای جوانمردان جوانمردی چه شد؟؟* شیوه رندی و شبگردی چه شد؟؟* شیعگی تنها نماز و روزه نیست* آب تنها در میان کوزه نیست* کاسه را پر کن ز آب معرفت* تا دراو جوشد شراب معرفت* باده ء (مما رزقناهم ) بنوش* "ینفقون" بنیوش و در انفاق کوش!* هم بنوش و هم بنوشان زین سبو* "لن تنالو البر حتی تنفقوا" * جستجویی کن سبوی باده را* شستشویی کن به می سجاده را* ای مسلمان زاده بعد از هر اذان* رکعتی" تنهی عن الفحشا "بخوان* گر نمازت ناهی از منکر شود* از اذانت گوش شیطان کر شود* هر سحر دست نیایش باز کن!* بیخود از خود تا خدا پرواز کن!* بال مرد حق بود دست دعا* "لیس لالانسان الا ما سعی"*...


 

نوشته شده توسط کنیز آل طه در پنجشنبه سی ام آبان 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت