قطعه گــمشده ای از پرپــــــرواز کم است
یازده بار شمردیم یـــکی بـاز کم است
این همه آب که جاری است نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
سلام بر مهدی(عج).
خورشید عالمتاب
الا خورشید عالمتاب ،ارباب
قرار هر دل بیتاب، ارباب
نه تنها من که دیدم آفرینش
تو را میخواندت ارباب، ارباب
به هر ابری که افتد چشم مستت
از او بارد شراب ناب، ارباب
تو آن بودی که هر شب در بر تو
گدایی میکند مهتاب ،ارباب
من آن در را که غیر از او دری نیست
کنم با قلب دقالباب، ارباب
بیاد چشم تو بیمارم امشب
طبیبا بر سرم بشتاب، ارباب
اگرچه ریزه خوارم بازگویم
بیا امشب مرا دریاب ،ارباب
به بیداری اگر قابل نباشم
مرا امشب بیا در خواب، ارباب
چو شمعی در هوای کربلایت
دلم شد قطره قطره آب، ارباب
ز چشمانم از این چشم انتظاری
چکد هم اشک هم خوناب، ارباب
نشانههاى ظهور:
در روایات برخى امور به عنوان نشانههاى ظهور ذکر شده است. از جمله انحراف بنى عبّاس و از هم گسستن حکومت آنان، جنگ صلیبى، فتح قسطنطنیه به دست مسلمانان، در آمدن پرچمهاى سیاه از خراسان، خروج مغربى در مصر و تشکیل دولت فاطمیان، وارد شدن ترکها در منطقه بین النّهرین، وارد شدن رومیان در منطقه رمله و شام، رها شدن کشورهاى عرب از قید قدرتهاى ظالم (استعمار)، بالا آمدن آب رودخانه دجله و سرازیر شدن آن به کوچههاى کوفه، بسته شدن پل روى دجله در بین بغداد و کرخ، اختلاف بین شرق و غرب و جنگ و خونریزى فراوان، خروج سفیانى، خروج یمانى، خروج دجال، صیحه آسمانى، قتل نفس زکیه، فراگیر شدن جهان از ظلم، رواج علوم دینى در قم و نشر آن در سایر بلاد و....(1)
لیکن از این امور نمىتوان قضاوت نمود کدام یک حتمى و کدام یک غیر حتمى است، نیز کدام یک به وقوع پیوسته و کدام یک در آینده به وقوع مىپیوندد و آن چه به وقوع پیوسته، همان است که در روایات آمده.
براى روشن شدن این مطالب لازم است امورى بدین شرح بیان گردد.
1- نامعلوم بودن وقت ظهور: اگر از نشانههاى ظهور سخن به میان مىآید، بدین معنا نیست که از این طریق وقت ظهور حضرت مهدى(عج) را مشخص کنیم. بنا به مصالحى زمان ظهور حضرت مشخص نشده است. هیچ کس جز خدا از وقت دقیق ظهور حضرت آگاه نیست. بارها از امامان(ع) در مورد زمان خروج قائم پرسیدند، اما آنان از مشخص نمودن آن نهى نمودند و زمان ظهور را همانند علم به قیامت در انحصار خدا معرّفى کردند.(2)
»شیخ طوسى« در اینباره مىگوید: زمان ظهور مهدى(عج) به روشنى بر ما معلوم نیست، بلکه او تا آنگاه که خداوند اجازه خروج بدهد، از دیدگان ما پنهان است.(3)
بنابراین نشانههاى ظهور تنها بیانگر نزدیک شدن زمان ظهور است. بیش از آن نباید انتظار داشت. حال اگر روایتى باشد که در آن زمان ظهور حضرت مشخص شده است، ناگزیر باید آن را توجیه نمود و یا به کنارى نهاد.
2- مراد از نشانههاى ظهور: مقصود از نشانههاى ظهور این نیست که با تحقق هر یک ظهور حضرت وقوع مىیابد، بلکه مراد، رخدادهایى است که بر اساس پیشگویى معصومان(ع) پیش و یا در آستانه ظهور حضرت مهدى(عج) پدید خواهند آمد که تحقق هر یک نوید نزدیکتر شدن ظهور حضرت است، به گونهاى که با وقوع تمامى آن رخدادها و به دنبال آخرین نشانههاى ظهور، حضرت قیام خواهد نمود.
3- انواع نشانههاى ظهور: با نگاهى به روایات معصومان(ع) مىتوان نشانههاى ظهور را بدین شرح تقسیم و دسته بندى نمود:
أ) نشانههاى حتمى و غیر حتمى: در نشانهها شمارى به روشنى به عنوان علائم حتمى ظهور یاد شده است؛ بدین معنا که بدون هیچ قید و شرطى قطعاً تحقق خواهند یافت و ظهور حضرت منوط به پیدایش آنها مىباشد، امّا نشانههاى غیر حتمى به نشانههایى گفته مىشود که مقید و مشروط به امورى هستند که در صورت تحقق آنها، به عنوان نشانه به شمار مىآیند.(4)
ب) نشانههاى عادى و غیر عادى: برخى از نشانههاى ظهور به روال طبیعى و عادى تحقق مىیابد، مانند زوال دولت عباسیان، ولى برخى به روال غیر طبیعى و غیر عادى است مانند »صیحه آسمانى« و »طلوع خورشید از مغرب«.
این دسته روایات را باید به نوعى خاص معنا نمود، چون پدیدار شدن آنها عادتاً ممکن نیست. اینها را یا مىبایست در چار چوب معجزه قرار داد و توجیه نمود، یا از معناى ظاهرى آن دست کشید و به معناى کنایى و مجازى آن دانست.
ج) نشانههاى متصل و غیر متصل: در روایات شمارى از نشانههاى ظهور به گونهاى بیان شده است که از آنها استفاده مىشود بین آنها و ظهور حضرت فاصلهاى وجود ندارد، بلکه به زمان ظهور متصل مىباشند، مانند خروج سفیانى و یمانى. اینها نشانههاى متصل به ظهورند، امّا بیشتر نشانهها به گونهاى دیگر است که بین تحقق آنها و زمان ظهور حضرت مهدى ممکن است فاصله زیادى وجود داشته باشد، به عنوان مثال در روایات آمده: یکى از نشانهها در آمدن پرچمهاى سیاه از خراسان است. حال اگر این را به خروج ابومسلم خراسانى و سپاه سیاه جامگان تفسیر کنیم، بین این نشانه و ظهور حضرت مهدى زمان طولانى فاصله است.
4- شمار نشانههاى ظهور: در مورد شمار نشانههاى ظهور پاسخ دقیق و روشنى وجود ندارد.
برخى از عالمان بزرگ مانند شیخ مفید در بحث »علامات قیام القائم« با اشاره به اخبار و آثارى که از معصومان(ع) رسیده، بیش از پنجاه نشانه را بیان کرده است.(5) برخى دیگر همانند علامه مجلسى شمار بیشترى را متذکّر شدهاند.(6)
عالمان اهل سنت در کتابهاى خویش به برخى امور دیگر اشاره کردهاند. هنگامى که به این آثار و نشانهها و روایات دقت کنیم، متوجه مىشویم که:
برخى از علائم تنها نشانه ظهورند و برخى نشانه ظهور و برپایى قیامت. بعضى کلى هستند و برخى به امور جزئى پرداختهاند. برخى از نظر سند مشکل دارند و پارهاى مشکل ندارند. برخى در دلالت معنایى مشکل دارند و بعضى ندارند، بنابراین نمىتوان در مورد تعداد نشانههاى ظهور قاطعانه سخن گفت.
5- خلط بین نشانههاى ظهور و برپایى قیامت: برخى از نشانهها مانند خروج دجال و طلوع خورشید از مغرب، در پارهاى از منابع روایى، از نشانههاى برپایى قیامت و »اشراط الساعة« آمده است اما در بعضى دیگر از نشانههاى قیام حضرت مهدى(عج)، به نظر مىرسد در برخى روایات بین این دو دسته نشانهها جابجایى صورت گرفته باشد. بعید نیست برخى از نشانههاى غیر عادى که در پارهاى از منابع روایى، از نشانههاى ظهور حضرت آمده است، نشانههاى برپایى قیامت باشند، نه نشانههاى ظهور، چون این گونه امور با »اشراط الساعة« بیشتر تناسب دارد.
6- خلط بین قائم و مهدى موعود: در روایات گاهى سخن از حضرت مهدى آمده است و گاهى از قائم، نمىتوان تمامى مواردى را که واژه قائم به کار رفته است، به مهدى موعود حمل نمود، چرا که این واژه به تمامى امامان(ع) اطلاق شده است. در روایت آمده است »کلّنا قائم بأمراللَّه واحدٌ بعد واحد؛(7) همه ما یکى پس از دیگرى قیام کننده به حکم خدا هستیم«.
نیز به غیر امامان هم اطلاق شده، چرا که قائم به معناى قیام کننده است. هر کسى که انقلاب کند و مردم را بر ضد ظلم فرا خواند، قائم است. امام على(ع) در خطبهاى که در مورد حوادث آینده ایراد کرد فرمود: »إذا قام القائم بخراسان... و قام منّا قائم بجیلان؛(8) هنگامى که قائم در خراسان قیام کند و قیام کنندهاى از ما در سرزمین گیلان قیام کند...«. این احادیث را نمىتوان درباره حضرت مهدى(عج) دانست.
7- خلط بین فرج و ظهور حضرت مهدى(عج): گرچه ظهور حضرت مهدى(عج) براى اهل بیت پیامبر(ص) و شیعیان فرج و گشایش است، لیکن همه جا واژه فرج را نمىتوان به ظهور حضرت مهدى حمل نمود. متأسفانه گاهى چنین خلطى یافت مىشود.
پیش گویىهاى معصومان در مورد رخدادهاى دوران حکومت امویان و عباسیان و چگونگى فروپاشى آنها و حرکت هایى که در مقابل آنها شکل مىگیرد، گاه از آنها به علائم فرج یاد شده است، که لزوماً به معناى نشانههاى ظهور حضرت مهدى(عج) نیست، بلکه مىتواند به معناى لغوى فرج؛ یعنى گشایش در کار شیعیان باشد.
8- احتمال جعل و تحریف: اهمیّت بحث مهدویّت به ویژه بهره مندى آن از بار سیاسى از یک سو، و علاقه شدید مسلمانان به آگاهى از چگونگى رخدادهاى آینده و پدیدار شدن نشانههاى ظهور از سوى دیگر، سبب شد که برخى در پى تحریف و جعل روایات در زمینه مهدویّت و نشانههاى ظهور برآیند.
با دقت در روایاتِ نشانههاى ظهور این سخن تأیید مىشود، زیرا بسیارى از روایاتى که در زمینه نشانههاى ظهور وجود دارد، از نظر سند ضعیف و قابل مناقشه است و دلالت آنها نیز با مشکل مواجه است.
از مطالبى که بیان شد، به این نتیجه نایل مىشویم که در زمینه علائم ظهور حضرت مهدى(عج)، و این که کدام یک از آنها به راستى به وقوع پیوسته است، نمىتوان قضاوت قاطعى را ابراز نمود.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. سید محمد صدر، تاریخ الغیبه الکبرى، ج 2، ص 472 به بعد؛ کتاب الغیبة، محمد بن ابراهیم نعمانى، ص 283 - 247؛ سفینة البحار، ج 2، ص 445.
2. مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 182.
3. الغیبه، ص 425.
4. مجله حوزه، شماره 72، ص 240.
5. ارشاد، ج 2، ص 368 به بعد.
6. بحار، ج 52، ص 279 - 180.
7. کلینى، کافى، ج 1، ص 536.
8. مجلسى، بحار، ح 52، ص 235.
![]()
میلاد مبارک![]()
![]()
علایم عمومی ظهور:
امام باقر(ع) فرمود:حضرت هنگامی ظهور میکند که:مردان شبیه به زنان و زنان شبیه به مردان میشوند وهنگامی که زنان سوار بر مراکب شوند وهنگامی که مردم صلوات را ضایع کردند وهنگامی که مردم دنبال شهوات خود رفتند وهنگامی که معاملات توام با ربا شد وهنگامی که مردم تضاهر و افتخار به زنا کردند وهنگامی که ساختمانها را بلند کردند وهنگامی که دروغ را حلال و جایز شمردند وهنگامی که رشوه شایع شد وهنگامی که مردم تابع هواها شدند وهنگامی که مردم; دین را;درعوض گرفتن دنیا فروختند وهنگامی که صله ارحام انجام نگرفت وهنگامی کهمردم با دادن یک غذا بر آن منت نهادند وهنگامی که مردم حلیم و صابر ضعیف شمرده شدند وهنگامی که مردم ظالم بر ظلمشان افتخار کردند وهنگامی که امیران; فاجر شدند وهنگامی که دروغ گویان به وزارت رسیدند وهنگامی که امنای مردم به مردم خیانت کردند وهنگامی که کمک کاران مردم ظالم شدند وهنگامی که قاریان و سخنگویان قرآن فاسق شدند وهنگامی که جور و ستم حاکم شود وهنگامی که طلاق زیاد شود وهنگامی که کارها با فجور همراه شد وهنگامی که شهادات دروغ مورد قبول واقع شد وهنگامی که مست کننده ها نوشیده شد وهنگامی که مردان بر مردان سوار شدند وهنگامی که زنان بوسیله یکدیگر از مردان بی نیاز شدند وهنگامی که تصرف بیت المال مردم غنیمت شمرده شد وهنگامی که از ترس از اشرار زبانشان پرهیز شود وهنگامی که سفیانی از سرزمین شام خروج کند وهنگامی که یمانی از یمن قیام کند وهنگامی که سرزمین بیداع در بین مکه و مدینه خسف شود وهنگامی که جوانی از آل محمد(ص) در بین رکن و مقام کشته شود وهنگامی که فریاد کننده از آسمان فریاد زند که حق با او و با تابعان و همراهان اوست .
پس در آن هنگام حضرت قایم(ع) قیام می کند . پس هنگامی که پشتش را به کعبه گذاشت وتکیه داد .آن سیصدو سیزده نفر از همرهان و اتباع او دور او جمع می شوند .
پس اولین کلامی که ایراد مینماید شروع به این آیه است بقیة ا... (یادگار و ذخیره خدا) برای شما بهتر است اگر چنانچه مومن باشید.
سپس حضرت میفرماید : آن دخیره الهی من هستم ومن جانشین خدا هستم ومن حجت خدا بر شما هستم.
در اینجا امام باقر(ع) فرمود:پس در آن روز هیچ سلام کننده ای بر آن حضرت سلام نکند مگر اینگونه : سلام بر تو ای ذخیره الهی در زمین .
السلام علیک یا بقیة...
پس هنگامی که "عقد" که تعداد ده هزار نفرند در نزد اوجمع شدند پس بعد از این هیچ یک از یهودیان و مسیحیان باقی نمیماند و بعد از این هیچ کس از افرادی که غیر خدا را پرستش میکنند باقی نمیماند مگر این که به حضرت ایمان می آورند و حضرت را تصدیق میکنند و همه ملت ها یکی میشوند
همه میشوند ملت اسلام و هر معبودی در زمین غیر از خدا باشد
حضرت آتشی از آسمان بر او نازل میکند و او را به آتش میکشد.
نوشته شده توسط کنیز آل طه در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
|
طلوع محمد(صلی الله علیه و آله) - مبعث مبارک | ||||||||||
زمین و آسمان مكه آن شب نور باران بود و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید امید زندگی در جان موجودات می جوشید هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود شبی مرموز و رؤیائی به شهر مكه مهد پاك جانان دختر مهتاب می خندید
و دست باغبان آفرینش در چنان حالت سر " گل آفریدن" داشت شگفتی خانه " ام القری" در انتظار رویدادی بود شب جهل و ستمكاری به امید طلوع بامدادی بود سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت و نبض كائنات از انتظاری دمبدم می زد همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند كه : امشب نیمه شب خورشید می تابد ز شرق آفرینش اختر امید می تابد در آن حال" آمنه" در عالم سرگشتگی می دید به بام خانه اش بس آبشار نور می بارد
و در صحن سرا پر زد و پرهای پرندین را به پهلوی زن درد آشنا سائید بناگه درد او آرام شد، آرام به كوته لحظه ای گرداند سر را " آمنه" با هاله امید تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید چو دید آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را دو چشمش برق زد تا دید رخشا ن چهره احمد را شنید از هر كران عطر دلاویز محمد را سپس بشنید این گفتار وحی آمیز الا، ای " آمنه" ای مادر پیغمبر خاتم! سرایت خانه توحید ما باد و مشید باد سعادت همه جان تو و جان " محمد " باد
بدو بخشیده ایم " آمنه" ای مادر تقوا! صدای دلكش " داوود" و حبّ " دانیال" و عصمت " یحیی" به فرزند تو بخشیدیم: كردار" خلیل" و قول" اسماعیل" و حسن چهره " یوسف" شكیب " موسی عمران" و زهد و عفت" عیسی" بدو دادیم: خلق" آدم" و نیروی " نوح" و طاعت " یونس" وقار و صولت " الیاس" و صبر بی حد" ایوب" بود فرزند تو یكتا بود دلبند تو محبوب سراسر پاك سرا پا خوب دو گوش" آمنه" بر وحی ذات پاك سرمد بود
سپس از آستین كردند بیرون" دست قدرت را" زدند از سوی درگاه خداوندی میان شانه های حضرتش مُهر نبوت را سپس در پرنیانی نقره گون آرام پیچیدند همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند كه آمد تكسواری در مدائن سوی نوشروان و گفت: ای پادشه " آتشكده آذر گشسب" ما كه صد سال روشن بود هم امشب ناگهانی خاموش شد، خاموش به یثرب یك یهودی برفراز قله ها فریاد را سر داد: كه امشب اختری تابنده پیدا شد و این نجم درخشان اختر فرزند "عبدالله ..." نوین پیغمبر پاك خداوندست و انسانی كرامندست یكی مرد عرب اما بیابانگرد و صحرائی قدم بگذاشت در " ام القری" وین شعر را برخواند كه یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟ چه كس دید از شما آن روشنای آسمان را؟ كه دید از مكیّان آن ماهتاب پرنیانی را؟ زمین و آسمان مكه آن شب نور باران بود هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود بیابان بود و تنهایی و من دیدم كه از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود كندند ز هر سو در بیابان عطر مشك و بوی عود آمد بیابان بود و من اما چه مهتاب دلارائی! بیابان بود و من اما چه اخترهای زیبائی بیابان، رازها دارد ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست بیابان نقش ها دارد كه در شهر آشكارا نیست كجا بودید ای یاران؟ كه دیشب آسمان ها، زمین مكه را كردند گلباران ولی گل نه، ستاره بود جای گل زمین وآسمان مكه دیشب نورباران بود هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود به شعر آن عرب مردم همه حالی عجب دیدند به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند: كجایی ای عرب ای ساربان پیر صحرائی؟ كجائی ای بیابانگرد روشن رأی بطحائی؟ كه اینك بر فراز چرخ ، یابی نام" احمد" را و در هر موج بینی اوج گلبانگ محمد را " محمد" زنده و جاوید خواهد ماند محمد تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند جهانی نیك می داند كه نامی همچو نام پاك پیغمبر مؤید نیست و مردی زیر این سبز آسمان همتای احمد نیست | ||||||||||
نوشته شده توسط کنیز آل طه در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

در حفاظت ز امیرم حضرت خامنه ای
می شوم میثم تمار به دارم بزنید
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا