شیعه هر جا پاگذارد با علیست
اول و آخر کلامش یا علیست
شیعه یعنی گنج پنهان همه
مثل قبر بی نشان فاطمه سلام الله علیها
1- قال رسول الله صلى الله عليه و آله:
فاطمه بضعة منى، فمن اغضبها اغضبنى (1)؛ فاطمه پارهى تن من است، هر كس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.
2- عن النبى صلى اللَّه عليه و آله:
فاطمه بضعة منى، و هى نور عينى، ثمره فوادى، و روحى التى بين جنبى، من آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه، و من اغضبها فقد اغضبنى، يوذينى ما آذاها (2) ؛ فاطمه پارهى تن من، نور چشمم، ميوهى دلم و روح و روانم است. هر كس او را اذيت كند، مرا اذيت نموده و اذيت من اذيت خداست و كسى كه وى را به خشم آورد، مرا به خشم آورده، و اذيت مىكند مرا، آنچه فاطمه را اذيت كند.3- قال النبى:
فاطمه بضعه منى، من آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه عز و جل و هذا يدل على عصمتها (3)؛ فاطمه پارهى تن من است، هر كس او را اذيت كند مرا اذيت نموده و كسى كه مرا اذيت كند، خدا را اذيت كرده. (سپس ابن ابىالحديد مىگويد: اين حديث، عصمت فاطمه را در بر دارد.)
4- عن رسول الله صلى الله عليه و آله:
ان اللَّه عزوجل ليغضب لغضب فاطمه، و يرضى لرضاها (4)؛ خداوند با خشم و غضب فاطمه به خشم آيد و با رضاى او راضى مىگردد.
5- قال رسول الله صلى الله عليه و آله:
فاطمه بضعة منى، يوذينى ما اذاها (5) ؛ فاطمه پارهى تن من است، اذيت مىكند مرا، آنچه او را بيازارد.
6- قال رسول الله صلى الله عليه و آله:
فاطمه بنت محمد، و هى بضعة منى، فمن آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه (6) ؛ فاطمه دختر محمد است، او پارهى تن من است، هر كس وى را آزار دهد، مرا آزار نموده و كسى كه مرا اذيت كند، خدا را اذيت نموده است. اين احاديث ششگانه، كه به عنوان نمونه، از كتابهاى معتبر اهل تسنن نقل گرديد، مىرساند كه خشم فاطمه عليهاالسلام باعث خشم خدا و پيامبر مىگردد و اساساً رضايت و غضب الهى به رضا و غضب فاطمه عليهاالسلام بستگى دارد. و چنانچه ملاحظه فرموديد از اين احاديث به عصمت فاطمه عليهاالسلام اشاره نموده و حركت او را تابع اراده و خواست خدا مىداند.
پینوشتها:
1ـ كنزالعمال، ج 12، ص 108 ش 34222/ جامع الصغير سيوطى، ج 2، ص 208 ش 58333/ صحيح بخارى، ج 5، ص 96 ش 278.
2ـ مسند احمد حنبل، ج 4، ص 329.
3ـ ابن ابىالحديد، ج 16، ص 273.
4ـ فرائد سمطين، ج 2، ص 46، ش 378.
5ـ صحيح مسلم، ج 16، ص 3 به شرح نووى.
6ـ محجةالبيضاء، ج 4، ص 210.
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=41905
و اينک فرازی از ؛
وصيتنامه حضرت فاطمه زهرا ( س ) :
« و اينک در حالی هستم ميان اندوه و غم بسيار ؛ فقدان پيامبر ؛ و ظلمی که نسبت به وصی او انجام شده ؛ بخدا سوگند پرده حرمتش را دريدند ؛ مقام امامت و رهبريش را بر خلاف تنزيل کتاب خدا و تاويلی که پيغمبر از ان فرمود از دستش ربوده و ازو گرفتند ؛ و انگيزه ای نداشتند جز کينه هايی که از جنگ بدر از او داشتند ؛ و انتقامهايی که بدين وسيله از جنگ احد می خواستند بگيرند و ان کينه و انتقامها را در دلهای نفاق جويانه خويش پنهان کرده بودند ...
بخدا سوگند ؛ روزی دارم که از دنيای شما بيزارم و از مردان شما خشمناکم ؛ پيش از انکه چشم اميدی به ( ياری و کمک انها ) داشته باشم انان را از پيش نظر خود به کنار افکندم ( چون در انها مردانگی سراغ نداشتم تا چشم اميدی به انان داشته باشم ) و پس از انکه در معرض ازمايششان در اوردم انان را دشمن خود دانستم و چه زشت است ( در ميدان کارزار و مبارزه ) شمشير شکسته و نيزه سست و رای و تدبير پراکنده و مضطرب !
و براستی که بدست خود چه کردار زشتی را برای فردای خويش فراهم کرده و مورد خشم خدای تعالی قرار گرفته و در عذاب الهی مخلد هستند .
و بناچار من افسار خلافت و وزر و وبال غصب فدک را به گردن خودشان انداختم و ره اوردهای اين يورش را به عهده خودشان واگذار کردم ، پس نابودی و مرگ و بيماری و ننگ و گرفتاری شايسته اين مردم ستمکار و بر انان باد !
وای بر اينان ، به چه منظوری و چرا اين منصب الهی را از فراز پايه های محکم و ستونهای غير قابل تزلزل رسالت و نبوت و مهبط وحی امين ، و خبير و ماهر در امر دنيا و دين بر کندند ، براستی که اين کارشان خسران و زيانی است اشکار ...
بخدا سوگند ! اگر زمام مرکب خلافت را را که رسول خدا ( ص ) به دست او سپرده بود در دست او واگذارده و از او دفاع و پيروی می کردند به خوبی ان را مهار و کنترل می کرد ، و به نرمی و راحتی انان را به راه برده و هدايت می نمود ، بدانسان که نه مرکب خسته و مجروح شود و نه انکس که بر او سوار است خسته و کوفته ...
هان ! به خدا سوگند که اين اعمال و کردار نا بجا ، روزگار شما را ابستن حوادثی کرد که نتايج شوم ان را پس از اين خواهيد ديد، اما بدانيد که بجای شير ، خون تازه و زهری کشنده از ان خواهيد نوشيد . و ان وقت است که تبهکاران روز زيانباری دارند و ايندگان اثار شوم و بدعتهای گذشتگان و پيشينيان را خواهند ديد !
پس خود را برای فرا رسيدن فتنه ها و حوادث ناگوار اماده کنيد و دل خوش داريد ، و چشم به راه شمشير های برنده و هرج و مرجی فراگيرنده و ديکتاتوری ستمگران باشيد که حق شما را چپاول کرده و مقدار ناچيزی به شما دهند و دسترنج شما را غصب نمايند ، ای دريغ و افسوس بر شما ! چرا اينگونه شديد ؟ راه خود گم کرده و به بيراهه افتاديد ! »
اين بود فرازی از سخنان حضرت فاطمه ( س ) در روزهای اخر عمر که حکايت از غم و اندوه وی و حسرتی که بحال مردم می خورده است و چگونه پيش بينی و بيان کرده است سالهای هرج و مرج و خونريزی دنيای اسلام را .
نوشته شده توسط کنیز آل طه در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
یا صاحب الزمان (عج) ما را در غم بانوی دو عالم مادرت فاطمه (س) شریک بدان....
السلام علیک یا اباصالح المهدی(عج) روحی و جسمی لک الفدا
آن روز که درب خانه مادرت را آتش زدند آن روز که بین در و دیوار میخ در به پهلویش نشست مادرت را بنگر که مظلومانه تو را صدا می زند مهدی جان بیا بیا مادرت را ببین بیا غربت علی را نظاره .....
او خواهد آمد خواهد آمد انتقام سیلی مادر بگیرد.....
یادمان نمیرود دیروز جنگ بود
اما امروز خوب یادمان رفت ...
یادمان نمیرود دیروز جهان آرا مرد بزرگی بود
اما امروز خوب یادمان رفت جهان آرا را...
یادمان نمیرود دیروز خرمشهر را فتح کردیم
اما امروز خوب یادمان رفت خرمشهر را...
یادمان نمیرود فتح خرمشهر فتح همه خوبی ها بود
اما امروز خوب یادمان رفت همه خوبی ها را
یادمان نمی رود دیروز با جان دل به مبارزه با دشمن می پرداختیم
اما امروز خوب یادمان رفت طرف مقابل ما کدام دشمن است کدام دوست!!!
یادمان نمیرود دیروز جوان هایمان را مثل گل برای میهن اهدا کردیم
اما امروز خوب یادمان رفت جانبازان شیمیایی دربند بیمارستان ها را(کوثر و ساسان)
یادمان نمی رود دیروز خرمشهر تندیس مقاومت بود
اما امروز خوب یادمان رفت معنی مقاومت را...
یادمان نمیرود دیروز دهلران جزیره مجنون فکه دوکوهه و...
اما خوب یادمان ماند جزیره کیش و خاطره به یادماندنی....
یادمان نمی رود دیروز استقبال با شکوه آزادگان
اما خوب یادمان دادند طنعه زدن به جانبازان آزادگان و ....
یادمان نمیرود دیروز فتح ارزش میهنمان را
اما امروز خوب زیر پا گذاشتیم همه ارزش ها را...
یادمان نمی رود دیروز...
اما امروز...
اما امروز بعد از شهدا چه کردیم؟؟؟؟
این سوالی است که باید از آنها پرسید
گل یاس خونه زهــــــــــــــرا
ای پرستوی علی
میل كوچ كردن چرا در وجودت موج میزند
مگر پاییز از راه رسیده
مگر نمی دانی هنوز كودكان علی در بهار كودكی شكوفه میزند
مگر هوا انقدر سرد گشته بر كوچه های مدینه كه دیگر تو را تاب ماندن نیست
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش تصویری از لیلا و مجنون را بکش
عکس حیدر در کنار حضرت زهرا"س" کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا تصویری از سقا کشید
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها به عدد ما احاط به غیرک
نوشته شده توسط کنیز آل طه در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام اقاجون ایام فاطمیه امسال هم اومد و شما نیومدی
قطعه گم شده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
ایام فاطمیه به حضرت حجت و محبوب دلها گل سرسبد ایران سید علی خامنه ای و سادات و همه شما عزیزان تسلیت
گل یاس خونه زهــــــــــــــرا
ای پرستوی علی
میل كوچ كردن چرا در وجودت موج میزند
مگر پاییز از راه رسیده
مگر نمی دانی هنوز كودكان علی در بهار كودكی شكوفه میزند
مگر هوا انقدر سرد گشته بر كوچه های مدینه كه دیگر تو را تاب ماندن نیست
با پا زدند بردر و در را صدا زدند
بی اطلاع آمده و بی هوازدند
دیدند چون حریف نبردش نمیشوند
دستش طناب بسته به او پشت پا زدند
یک عده جاهل متجاهر به فسق هم
لب تشنه آمدند ولی آب را زدند!!
یکدسته مس که رنگ طلا هم ندیده اند
تهمت به بی کفایتی کیمیا زدند
با جمع نا منظمشان سنگریزه ها
سیلی به روی مادر آیینه ها زدند
شیطان پرست های به ظاهر خدا پرست
حتی تو را برای رضای خدا زدند!!
تحریف کرده اند تو را تازیانه ها
از بس که حرفهای تو را نا به جا زدند
حالا که میشود اگر آن سالها نشد
پرسیدن همین که شما را چرا زدند؟؟
من ندانم چگونه سیلی خورد که چنین از پسر کمک می خواست
تازه دیوار ضرب آن بگرفت سر زهرا گواه این معناست
هر وقت دلتون شکست التماس دعا
نوشته شده توسط کنیز آل طه در پنجشنبه دهم خرداد 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
جلوه جنتبه چشم خاكيان دارد بقيع يا صفاى خلوت افلاكيان دارد بقيع
گر حصار كعبه را جبريل دربانى كند صد چو موسى و مسيحا پاسبان دارد بقيع
گر چه با شمع و چراغ اين آستان بيگانه است الفتى با مهر و ماه آسمان دارد بقيع
گرچه محصولش بظاهر يك نيستان ناله است يك چمن گل نيز در آغوش جان دارد بقيع
گرچه مىتابد بر او خورشيد سوزان حجاز از پر و بال ملائك سايبان دارد بقيع
ميتوان گفت ازگلاب گريه اهل نظر بى نهايت چشمه اشك روان دارد بقيع
بشكند بار امانت گرچه پشت كوه را قدرت حمل چنين بار گران دارد بقيع
تا سروكارش بود با عترت پاك رسول كى عنايتبا كم و كيف جهان دارد بقيع
اين مبارك بقعه را حاجتبنور ماه نيست در دل هر ذره خورشيدى نهان دارد بقيع
اينكه ريزد از در و ديوار او گرد ملال هر وجب خاكش هزاران داستان دارد بقيع
چون شد ابراهيم قربان حسين فاطمه پاس حفظ اين امانت را بجان دارد بقيع
فاطمه بنت اسد عباس عم، ام البنين اينهمه همسايه عرش آستان دارد بقيع
در پناه مجتبى در ظل زين العابدين ارتباط معنوى با قدسيان دارد بقيع
باقر علم نبى و صادق آل رسول خفتهاند آنجا كه عمر جاودان دارد بقيع
×××
قرنها بگذشته بر اين ماجرا اما هنوز داغ هجده ساله زهراى جوان دارد بقيع
كس نميداند چرا يا قرة عين الرسول منظره فصل غم انگير خزان دارد بقيع
آخر اينجا قصه گوى رنجبى پايان تست غصه و غم كاروان در كاروان دارد بقيع
خفته بين منبر و محرابى اما بازهم از تو اى انسيه حورا نشان دارد بقيع
راز مخفى بودن قبر ترا با ما نگفت تا بكى مهر خموشى بر دهان دارد بقيع؟
شب كه تنها ميشود با خلوت روحانىاش اى مدينه انتظار ميهمان دارد بقيع
شب كه تاريك است و در بر روى مردم بستهاند زائرى چون مهدى صاحب زمان دارد بقيع
كاش باشد قبضه خاكم در آن وادى «شفق» چون ز فيض فاطمه خط امان دارد بقيع
نوشته شده توسط کنیز آل طه در شنبه پنجم خرداد 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
تو اي عشقو اي تمام وجودم
تو بود نبودم فداي رخ تو همه عالم
بيا بنگر بر دل غمديده كه ليلي نديده
ز غم چه كشيده به اين عالم
يك دم بنگر حال زار مرا
بي قرار مرا اي تمام اميدم
تو صبح سپيدم ز نرگس چشمت ببين چه كشيدم
يا ابا صالح مددي
يا ابا صالح مددي
يا ابا صالح مددي
يا ابا صالح
مرا راهي كن سوي ميخانه
بده پيمانه به اين ديوانه تو يا ساقي
تو ميداني ز عشقت خومارم پياله ندارم
كه دار و ندارم تواي ساقي
بنگر مرغ لب بسته منم دل شكسته منم
تا سحر بيدارم سر به زانو دارم
از تو دارم اي گل هر چه كه دارم
يا ابا صالح مددي
يا ابا صالح مددي
يادم ز وفاي اشجع ناس آيد
وز چشم ترم سوده ي الماس آيد
آيد به جهان اگر حسين دگري
هيهات برادري چو عباس آيد
يوسف گمگشته ي زهرا کجايي
جمعه ها مي آيد اما تو نمي آيي
هفته ها يکي پس از ديگري در گذرند
مسلمانان براي ديدنت ميکنند دعا
که امام عصر ما زودتر بيايد اي خدا
تو هستي تمام دردها را شفا
درد ما بيماري نيست درد دوريست
نديدن روي زيباي تو مثله عالمه کوريست
اي زيبا روي اي گل خوش بوي
ما منتظريم که امام ما کند ظهور
با آمدنت ما را از ظلمتو تاريکي کن دور
ظهور تو جهان را کند چو نور
با آمدنت ما را نجات دهي از عالم عذابو گور
اي آخرين منجي ما صاحب زمان
اي آخرين اولياي پيشواي جهان
اي که در دنياي ما هستي پنهان
اما ديده ميخواهد ديده بصيرت
ديدن روي زيباي تو در غيبت کبيرت
بيا بياو ما از اين غصه کن رها
ما هر روز براي آمدنت ميکنيم دعا
مولاي من منتظرت هستم(این شعر از دوست عزیزم تارا بود)
نوشته شده توسط کنیز آل طه در پنجشنبه سوم خرداد 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

در حفاظت ز امیرم حضرت خامنه ای
می شوم میثم تمار به دارم بزنید
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا