تبليغاتX
منتظر منجی
منتظر منجی
عطر حرم را بزن به دلم،یار را بگو*امشب تمام نیت من یک زیارت ست

دیدار با خانواده شهداء

حجت الاسلام دانشمند :

اگر من از مظلومیت رهبر بگویم شاید دلتان خون بشود ، خیلی مظلومند ایشان .

این موضوع را من با یک واسطه می گویم .

با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا (ع) روبروی ضریح،دو به دو با هم بودیم

گفتم از آقا چه خبر ؟

میگفت ما روزهای دوشنبه، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم

به خانواده شهدا سرکشی میکنیم . آقا می فرمودند به خانواده

شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند .

یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آقا می خواهند

تشریف بیاورند منزل و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند .

یکبار رفتیم درب خانه دو شهید، من خودم رفتم

دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند.

درب زدم ،

مادر شهید آمدند دم درب و گفتند: آقا کــــــــــو ؟

گفتم: کدام آقا ؟

گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟

گفتم : شما از کجا می دانید ؟

شروع کرد به گریه کردن،

گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم، بچه ها آمدند گفتند

خوش بحالت، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان .

اینجا که رسید، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه .

بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند

فردا سید علی آقا می خواهند بیایند، ما هم تبریک می گوییم .

و یک مطلبی هم امام فرمودند و پیغام دادند که من به شما بگویم .

مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی !؟

مادر شهید گفتند : امام فرمودند سلام ما را به سید علی آقا برسانید و به ایشان

بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ! فرج نزدیک است انشاءالله .

آقا خیلی گریه کرد . . .

اللهم عجل لولیک الفرج


حجت الاسلام دانشمند :

مظلوم است آقا . یک کاری نکنیم که اگر گره ای نمی توانیم باز کنیم ،

لااقل گره بر گره نیاندازیم .این واقعاً ظلم است ، خدا نمی بخشد .

در این دنیا مرکز شیعه فقط ایران است .

افغانستان ، پاکستان ، مصر ، عربستان و عراق را ببینید .

در ممالک اسلامی کجا شیعه همه کاره است ،

ایران مرکز شیعه است ، دل امام زمان ( عج ) به شما بسته شده

و امید امام به شماست .





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 توسط سامیه

می خواهمت ، چنان که شب خسته ، خواب را

می جویمت ، چنان که لب تشنه آب را

محو توام، چنان که ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان ، آفتاب را

بی تابم آنچنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره، تاب را

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل

یا آنچنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت

چونان که التهاب بیابان، سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی، چه نیازی چواب را ؟!

قیصر امین پور





نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 توسط سامیه
طبقه بندی: مهدی (عج) 

1- الغيب

2- حجّت : ( فلله الحجّة البالغة )

3- بقيّة الله : ( بقيّة الله خيرٌ لکم )

4- المضطر : ( امّن يجيب المضطرّ اذا دعاه و يکشف السّوء )

5- ماء معين : ( قل أرايتم ان اصبح ماؤکم غوراً فمن يأتيکم بماءٍ معين )

6- والفجر : ( والفجر و ليالٍ عشرٍ و الشّفع و الوتر )

7- عصر : ( و العصر ، انب الانسان لفي خسرٍ )

8- الحق : ( قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً )

9- نور الله : ( يريدون ليطفؤا نور الله بافواههم )

10- منصور : ( و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناً فلا يسرف في القتل انّه کان منصوراً )

11- امر الله : ( اتي امر الله فلا تستعجلوه )

12- النّهار : ( و النهار اذا جلّيها { قال الصادق ( ع )‌ : ذاک الامام من ذرية فاطمة نسل رسول الله صلي الله عليه و اله فيجلي ظلام الجور و الظلم فحکي الله سبحانه عنه فقال النهار اذا جلّاها . يعني قائم ( ع )

13- ناراً تلظّي : قال هو القائم عليه السلام اذا قام بالغضب فيقتل من کل الف تسعمائه و تسعه و تسعين لا يصلاها الا الاشقي قال : هو عدوّ ال محمد عليهم السلام .






نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 توسط سامیه
طبقه بندی: مهدی (عج) 

1- الذين يومنون بالغيب..[پرهيزکاران] کساني هستند که به غيب ايمان مي آورند...
(سوره بقره ، آيه 3)
تأويل «بالغيب» قيام امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است.
(کمال الدين - بحارالانوار ج 51 ص 53)
2- ... فاستبقوا الخيرات اينما تکونوا يات بکم الله جميعاً.... در نيکي کردن بر يکديگر سبقت گيريد. هرجا که باشيد خداوند شما را گرد مي آورد.
(سوره بقره : آيه 148)
تأويل «بکم» امام زمان عجل الله تعالي فرجه شريف و ياران اوست.
(غيبت نعماني - بحارالانوار ج 51 ص 58)
3- اقتربت الساعة و انشق القمر.رستاخيز نزديک شد و ماه دوباره گرديد. (سوره شريفه قمر : آيه 1)
تأويل «الساعة» ظهور امام زمان - عجل الله تعالي فرجه شريف - است.
تفسير علي بن ابراهيم / بحارالانوار، ج 51، ص 49.
4- يعرف المجرمون بسيماهم ..تباهکاران را به نشان صورتشان مي شناسند.
(سوره شريفه الرحمن / آيه 41)
تأويل «يعرف المجرمون» امام زمان - عجل الله تعالي فرجه شريف - است که تبهکاران را به نشان صورتشان مي شناسد.
(غيبت نعماني / بحارالانوار، ج 51، ص 59.)
5- هل اتيک حديث الغاشيه . آيا داستان غاشيه (پوشنده) به تو رسيده است.
(سوره شريفه غاشيه / آيه1)
تأويل «الغاشيه» امام زمان - عجل الله تعالي فرجه شريف - است
(ثواب الاعمال / بحارالانوار - ج 51، ص 50.)
6- والفجر، وليال عشر و الشفع و الوتر.سوگند به سپيده صبح ، و سوگند به شبهاي دهگانه و سوگند به جفت و طاق
(سوره شريفه فجر آيه 1 -3)
تأويل «الفجر» امام زمان - عجل الله تعالي فرجه شريف - است.
(تفسير البرهان- ج 4، ص 457.)
7- والنهار اذا تجلي. سوگند به روز آن گاه که آشکار شود.
(سوره شريفه ليل: آيه 2)
تأويل «النهار» امام زمان - عجل الله تعالي فرجه شريف - است.
(تفسير علي بن ابراهيم - بحارالانوار ، ج 51، ص 49)
8- تنزل الملئکه و الروح فيها باذن ربهم من کل امردر شب قدر فرشتگان و روح به اجازه ي پروردگارشان براي انجام کارها نازل مي شوند.
(سوره شريفه قدر / آيه 4)
تأويل «تنزل الملئکه و الروح» نزول آنها بر امام زمان - عجل الله تعالي فرجه شريف - است.
(تفسير البرهان - ج 4، ص 488)
9- سلام هي حتي مطلع الفجر.تا طلوع بامداد همه سلام و درود است .
(سوره شريفه قدر / آيه 5.)
تأويل «مطلع الفجر» زمان ظهور امام زمان - عجل الله تعالي فرجه شريف - است.
(تفسير البرهان - ج 4، ص 487.)
10- والعصر ، ان الانسان لفي خسر.سوگند به زماني که آدمي در زيان است.
(سوره شريفه عصر / آيه 1 -2)
تأويل «والعصر» زمان ظهور امام زمان - عجل الله تعالي فرجه شريف - است.
(تفسير البرهان - ج 4، ص 504)





نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط سامیه
طبقه بندی: مهدی (عج) 

توی ماشین با بچه ها بحث می کردیم روی این موضوع که قشنگ ترین جای دنیا کجاست!(من تا قبلش سامرا نرفته بودم). به نتیجه ای نرسیدیم

یکی از بچه ها پرسید اگه قرار باشه برای رفتن به عتبات اولویت بندی بکنید چجور این کار رو انجام میدید.خب همه جواب دادن نوبت من رسید:

کربلا با تمام ارادت به حضرت عشق اما اول حرم سقا

عرش اعلی زیر گنبد سیدالشهدا

مدینه کنار بقیع

مدینه حرم نبوی

نجف ایوون طلا حضرت علی

کاظمین

چاکر امام رضا

قربون خدا اما خدا خودش میدونه هوای مکه غریب کشه

توی این تقسیم بندی خبری از سامرا نبود.اما احتمال می دادم این اخرا جاش باشه.

سوال بعدی این بود که غریب ترین معصوم:

جواب من خیلی قاطعانه:

کریم اهل بیت

سفر مکه من تقریبا با همین کاروان بود.همه می دونستن من دیوانه وار بقیع رو دوس دارم.اما خب عشق به حضرت عباس توی وجودم نهادینه شده از بدو تولد.شاید اگه میشد می گفتم:حضرت سقا.

خلاصه توی این بحث ها بودیم که ماشین شروع کرد به خرت خرت کردن.بعدم که با یه ترمز ناگهانی وایساد.بله به مبارکی تسمه بریده بودیم.چند ساعتی باهاش ور رفتن درست نشد گفتن دیر وقته بر می گردیم بغداد.توی اتوبوس یا حسین شد.قیامت.جیغ داد فایده نداشت این اقای امنیت پاشو توی یه کفش کرده بود که باید برگردیم بازم طبق معمول اروم ترین ادم ماشین من بودم مال اینم بود که تا حالا ندیده بودم و احساسی به سامرا نداشتم.

خلاصه این جناب امنیه محترم این عزای عمومی رو که دید دلش سوخت و گفت با تضمین خودم می برمتون

اونجا بازار داغ بوسیدن امنیه شروع شد.

نزدیک سامرا که شدیم همه میدونستن اوضاع چجوره.می خواستن واسه من زمینه سازی کنن که شوکه نشم.اخه من حتی موقع بمب گذاری سامرا تلویزیونم نگاه نکرده.نمیخواستم ببینم اوضاع چجوریه.حاج علی(سر کاروان مون)بهم گفت ابجی من از بقیع وحشتناک تره منم با سر خوشی تمام گفتم عمرا!حاجی هم گفت یک ساعت دیگه اینجور شاد ببینمت.

خلاصه رسیدیم اول شهر سامرا!ادم هایی که می دیدیم که اصلا شبیه شهر زیارتی نبود.(یه جایی تو مایه های سجاد مشهد)

 

اون لحظه دوست داری بی خیال زیارت نامه بشی و بدویی بری داخل حرم اما با همه ی نیروهای درونیت مبارزه می کنی و می گی:نه!تا اذن دخول نگیرم نمی رم.

و بعد از تمام شدن زیارت نامه گامهات رو به سمت در بر می داری و پا به داخل حرم می ذاری.

با چه امیدی داخل شدم! اما هر سمت رو که نگاه کردم نه ضریحی دیدم نه قبری.اینور و بگرد اونور و بگرد!اما فایده ای نداشت!نمی تونستم پیدا کنم.

از یکی پرسیدم قبر اماما کجا هستند پس؟

نگاهی به من کرد و گفت:مگه نمی بینی؟!همینه!پشت سرت.

به پشت سرم برگشتم .فقط یه دیوار پشت سرم بود.با تعجب گفتم این که دیواره! قبرشون کجاست؟

می دونید به من چی گفت؟به من گفت :همینه!قبرشون همین دیواره!

به اون دیوارا بیشتر دقت کردم.به مردمی که تا چشمشون به دیوارها می افتاد خودشون رو می چسبوندن به اون ها و قطرات اشک چشماشون رو پر می کرد نگاه کردم و دقیقا اون موقع بود که فهمیدم چی به چیه...نه اون لحظه من گریه نکردم...داد نزدم...ناله نکردم اما با همه وجود شکه شدم.من شکه شدم...از دیدن دیواری که رو به روی من بود و می گفتن این قبر امامته شکه شدم و درونم پر شد از بغض و کینه.

تصور کنید کل اون حرم 50 متر نبود.به زور چند تا آدم می تونستن داخل اونجا نماز بخونن.یه جای خیلی کوچیک.خبری از قبر نبود...خبری از ضریح نبود...یه دیوار بود که چند گوشه داشت و بالای سر هر گوشه اسمی نوشته شده بود.همون اسم هایی که همه ی عالم با نامشون مقدس شده.به همین سادگی...

نمی دانستم که حتی خادمان بارگاه امامین عسکریین از اهل تسنن ناصبی اند.میدانستم که چند سال پیش 2 بار حرم امامان معصوم مان را با خمپاره هدف قرار دادند دشمنان اهل بیت.اما ای کاش وقتی دیگر به سامرا می آمدم.

غریب بود برایم حال و هوای سامرا.دیوار های بلند بتنی حفاظتی.ایست بازرسی های زیاد و صفهای طویل.منتظر ماندن زائران ایرانی برای رسیدن به آستانه حرم.دیوار منازل اطراف که با قلم ترکش های ریز و درشت نقاشی شده بودن.نظافت بی نظیف.معماری بنای بلندی مربوط به دوران عباسی،بخشی از تصاویر اولین برخورد من و سامرا بود که در ذهنم حک شده است.راستی تصاویر بارگاه ملکوتی این دو امام مظلوم، قبل و بعد از حمله های خمپاره ای نیز به وفور در اطراف حرم دیده میشد.

کاش وقتی دیگر به سامرا می آمدم...

تا چشمم به گنبد گلی افتاد ناگهان دلم پر کشید سمت بقیع...

چه سنخیت عجیبی است بین این خاکها.راستی سنخیت است یا تناقض؟

اینجا تلی از خاک و شیشه و سنگ،آنجا مشتی خاک نرم و کبوترانی دوست داشتنی.اینجا همان یک گنبد را داشت.همان یک نشانه را داشت.کسانی بودند که عزم آباد شدنش را داشتند،اما بقیع نه گنبدی داشت و نه نشانه ای...نه دوستی که آباداش کند.

کاش وقتی دیگر به سامرا می آمدم.

وقتی که گنبدش طلا پوش شده باشد.وقتی که ضریحش نقره فام باشد.وقتی که گرداگرد حرم بچرخند کبوتران بدون ترس از صدای هجمه ی بی بصیرتی.بدون ترس از صدای انفجار و ریزش سقف و متلاشی شدن ضریح مطهر!

فدای دلت یا صاحب الزمان.فدای دل شکسته ات.چه بر سر دل شما آمد آن روز که این حرم تخریب شد؟

دیگر توانی نیست.باید یک جرعه از آن چای خوشمزه حرم امامین عسکریین را بنوشم تا در کامم بماند حسرت این زیارت ... 

بعد برگشتن شاید جذاب ترین ادم اتوبوس من بودم همه منتظر دیدن من بودن که ببینن چی بودم چی شدم

همین که بقیه رو دیدم انگاری دلم منفجر شد گفتم من نظرم عوض شد

بقیع حداقل مطمئنی که هیچی نداره اما اینجا چی!!!!!!!!!!!!

یا غریب






نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط سامیه

اهل سنت معتقدند: مهدي نوعي است و هنوز به دنيا نيامده است اما در آينده متولد مي‏شود و بعد از بزرگ شدن قيام مي‏کند و حکومت جهاني واحد تشکيل مي‏دهد.يکي از مسائل بحث برانگيز و مورد اختلاف شيعه و سني درباره امام عصر(عج) مهدي شخصي و مهدي نوعي است.
اهل سنت معتقدند: مهدي نوعي است و هنوز به دنيا نيامده است اما در آينده متولد مي‌شود و بعد از بزرگ شدن قيام مي‌کند و حکومت جهاني واحد تشکيل مي‌دهد.

مثلا شبراوي شافعي در الاتحاف در اين باره مي‌گويد: شيعه عقيده دارد مهدي موعود که احاديث صحيحه در رابطه با او وارد شده، همان پسر حسن عسکري خالص است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد ولي صحيح آن است که او هنوز متولد نشده و در آينده متولد شده و بزرگ مي‌شود و او از اشراف آل البيت الکريم است. (1)

ابن ابي الحديد در شرح نهج‌البلاغه ذيل خطبه ‌16مي‌گويد: اکثر محدثين عقيده دارند مهدي موعود از نسل فاطمه(ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انکار ندارند و در کتب خود به ذکر او تصريح کرده‌اند و شيوخ ما به او اعتراف کرده‌اند. فقط فرق آن است که او به عقيده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد گرديد. (2)

اهل سنت ‌بر اين مدعي دليلي از احاديث ‌يا آيات اقامه نکرده‌اند. فقط شهرتي است که در ميان ايشان به وجود آمده و اين از نتايج منزوي شدن اهل بيت(ع) و برگشتن خلافت اسلامي از آنهاست چرا که در اکثر کتب حديثي اهل سنت احاديث آمده است که: مهدي موعود(ع) دوازدهمين امام از ائمه دوازده‌گانه و نهمين فرزند امام حسين(ع) و چهارمين فرزند امام رضا(ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسکري(ع) است و آن حضرت در سال 255 هجري در نيمه‌شعبان در شهر سامرا از مادري به نام نرجس به دنيا آمده است.

بنابراين شيعه و اهل سنت در مهدي موعود شکي ندارند و هر دو عقيده به مهدي شخصي دارند. منتها، دورانهاي تاريک و انزواي اهل بيت(ع) و عصر حکومت‌سياه بني‌اميه و بني‌عباس مانع از آن شد که اهل سنت چيزي را که در کتابهاي خود نوشته و نقل کرده‌اند در ميان خود شهرت بدهند و مانند شيعه منتظر آمدن مهدي شخصي(ع) باشند. (3)

پي نوشت:
1 - بشراوي ، الاتحاف ، باب خامس ص 180 ذيل فصل الثاني عشر من‌الائمه ابوالقاسم محمد
2- ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 1، ص 281
3- اتفاق مذاهب در موضوع موعود آخرالزمان، علي اکبر قرش






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 توسط سامیه
طبقه بندی: موعود در اسلام 

بعد از مرگ ابن تیمیه در سال 728ه در زندان تفکراتش تا پنج قرن بعد توفیقی در بین اهل سنت پیدا نکرد.تمام عقاید وی را علمای هم عصرش به چالش کشیدند تا اینکه در قرن دوازدهم بار دیگر افکار بسیط و خشک ابن تیمیه رونق گرفت.


سردسته ترویج افکار انحرافی ابن تیمیه,محمد بن عبدالوهاب نجدی بود.او در سال 1115ه. در شهر عیینه از توابع نجد به دنیا آمد و پدرش عبدالوهاب بن سلیمان قاضی شهر عیینه بود.


مرحوم سید محسن امین از محمود شکری الالوسی نقل میکند:ابن عبدالوهاب در شهر عیینه متولد شد و نزد پدرش فقه احمد بن حنبل را خواند.در دوران کم سن و سالی,سخنانی بر زبان راند که برای مسلمین شناخته شده نبود.(کشف الارتیاب-ص 8و9)


بعد از آنکه در عیینه توفیقی نیافت به مکه رفت و بعد به مدینه مسافرت کرد.چندی نزد شیخ عبدالله بن ابراهیم بن سیف به تحصیل پرداخت.در آنجا مردمانی دید که کنار قبر نبی مکرم اسلام به گریه و زاری پرداخته اند.وی این عمل را زشت دانست....


بعد از آنجا به نجد رفت و از آنجا رهسپار بصره شد تا به شام برود.در بصره نزد شیخ محمد المجموعی علم آموخت و اعمال اهل بصره را به انتقاد گرفت در نتیجه مردم وی را اخراج کردند.


بعد از مدتی به اقامتگاه پدرش"حریمله"رفت.در این شهر نیز اعمال مسلمین را زشت شمرد که با انتقاد پدر مواجه شد.او در زمان حیات پدرش کمتر افکار خود را بیان می کرد.....


ابن عبدالوهاب از مسائل دینی بسیار کم اطلاع و سطحی نگر بود.فتاوی وی نشانگر بی اطلاعی او از احکام شریعت است.


بعد از فوت پدر به اظهار عقیده پرداخت و آنچه مسلمین بر آن اتفتق داشتند زشت شمرد نتیجه این شد که کمر به قتل او بستند لیکن وی از حریمله به عیینه گریخت.


حاکم آنجا عثمان بن احمد بن معمر بود.محمد بن عبدالوهاب به او امیدواری داد که مردم نجد به اطاعت وی در آیند و عثمان در مقابل,اطاعت او را در ترویج عقایدش یاری کند.با مساعدت حاکم وی عقیده اش را علنی کرد و برخی از اهالی عیینه از او تبعیت کردند.


آنان قبه زید بن خطاب را خراب کردند و کارشان رونق گرفت.خبر به سلیمان بن محمد بن عزیز الحمیدی(حاکم اسماء)رسید.او نامه ای به عثمان نوشت و دستور قتل محمدبن عبدالوهاب را صادر کرد.


عثمان نیز او را از شهر بیرون کرد. محمدبن عبدالوهاب در سال 1160ه. به شهر درعیه رفت.این شهر,همان شهر مسیلمه کذاب و حاکم آنجا محمدبن سعود از قبیله عنیزه بود. ابن عبدالوهاب پیشنهادخود به حاکم عیینه را به محمد بن سعود گفت در نتیجه پیمان شومی شکل گرفت.


بعد از این هم پیمانی وهابی ها کشتار بی رحمانهای راه انداختند.مجوز این کشتارها فتوای بیشرمانه ی ابن عبدالوهاب بود.چرا که آل سعود از طریق شعارهای دینی او حاکمیت یافته بود و دعوت ابن عبدالوهاب از طریق شمشیر بود.پس آل سعود امیر و حاکم و ابن عبدالوهاب رئیس دینی شد.


جرقه های آتش وهابیت در اسلام از سوی استعمارگران انگلیسی ایجاد شد.امیران سعودی در طول دو قرن و نیم اخیر,پیوسته مروج مکتب وهابیت بوده اند و غالبا قبل از جنگ جهانی اول, منزوی شدند و از نجد گامی فراتر ننهادند.با فروپاشی حکومت عثمانی, استعمارگران در هر یک از مناطق تحت سلطه عثمانی ها دست نشانده ای قرار داد.به آل سعود نیز به خاطر خوش خدمتی نجد و حجاز رسید.


حرکت ارتجاعی سلفی گری در حرمین شریفین ضررهای بزرگی پدید آورد.وهابیان همه آثار اسلامی به جامانده از صدر اسلام را ویران کردند ولی در مقابل اسامی برخی مشرکان را احیا کردند.


.از همه عجیب تر قلغه خیبر و قلعه کعب بن اشرف یهودی در مدینه بازسازی شد و از ان نگهداری میشود.....



نوشته شده در تاریخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 توسط سامیه

اشاره:

یونس حمامی لاله زار، پزشک، محقق دینی، از صاحب نظران فرهنگی ـ مذهبی و رئیس اسبق انجمن کلیمیان ایران است؛ پزشکی که بیش از طبابت، دغدغه تدریس «تلمود» و آموزه های دین یهود را دارد.

در کارنامه پژوهشی ـ مذهبی ایشان پانزده سال تدریس علوم دینی و ده ها تحقیق مکتوب علمی ثبت است؛ کتاب «فرهنگ و بینش یهود» دوره دبیرستان ویژه کلیمیان، ترجمه «نیایش های روزانه یهود»، تکمیل و تدوین فرهنگ به زمین مانده سلیمان حیّم با عنوان «فرهنگ فارسی به عِبری» نمونه ای از آنهاست. نوشتن مقالات متعدد در نشریات دینی از جمله «افق بینا» (نشریه داخلی انجمن کلیمیان) و همکاری با فصلنامه هایی چون «هفت آسمان» از دکتر حمامی چهره ای فعال در عرصه اطلاع ر سانی علمی به نمایش می گذارد. وی علاوه بر همکاری با مراکز پژوهشی و دانشگاهی، «درس یهود» را در دوره دکتری ادیان و مذاهب اسلامی دانشگاه تربیت مدرس قم تدریس نموده است.

نشریه معارف ضمن ارج نهادن به همکاری صمیمانه دکتر حمامی لاله زار در به سرانجام رسیدن این گفتگو، افتخار دارد متن این مصاحبه را تقدیم مخاطبان فرهیخته خود نماید.

«معارف»

در ابتدا بر خود فرض می بینیم از عنایت حضرتعالی به نشریه و فرصتی که در اختیار ما قرار داده اید، صمیمانه سپاسگزاری نموده و خواهش می کنیم دربارة اهمیت ایدة موعود و منجی بشریت در متون و آئین یهود توضیح بفرمایید.

اعتقاد به وجود منجی موعود و انتظار برای ظهور آن حضرت، اندیشة مشترک بین ادیان توحیدی و حتی ادیان غیرتوحیدی است. در آموزه های دین یهود، خداوند که جهان و هستی را خلقت کرده و انسان را به صورت اشرف مخلوقات آفریده، مقصد و هدفی برای خلقت به خصوص برای انسان در نظر گرفته و برای رسیدن به آن منظور باید فردی باشد که رهبری را به عهده گیرد تا جامعه بشری به این مقصد و منظور برسد. اعتقاد به منجی و حتی انتظار برای ظهور آن، جزء اصول اعتقادات یهودیت است. اصول پایه اعتقادی دین یهود از سیزده اصل تشکیل می شود؛ یکی از آنها اعتقاد به منجی و ظهور آن است و این اعتقاد را حتی در کنار اعتقاد به خدا در نظر می گیرند؛ بر این اساس کسی که به ظهور منجی معتقد نباشد در واقع به نبوت حضرت موسی و سایر پیامبران هم بی ایمان می باشد؛ چرا که در واقع اجرای کامل و اعتلای آن نبوتی که از قبل وجود داشته، وابسته به ظهور منجی است که شرایط را فراهم کند تا اصول شریعت الهی به بهترین شکل در دنیا اجرا شود. در توارت آیات مختلفی در این باره وجود دارد و حضرت موسی(ع) تأکید می کند که در عاقبت ایام شما بر می گردید به راه خدا و خداوند نجات را شامل حال همه شما می کند.

آیا در متون مقدس یهود با اسم خاصی از منجی موعود یاد شده یا به شکل کلی مطرح شده است؟

در متون دینی یهود، اسامی مختلفی برای منجی در نظر گرفته شده و معروف ترین آنها کنیه ای است که برای ایشان وجود دارد و آن لقب «ماشیح» است. ماشیح در واقع به معنی «محوشدن» و «تطهیر شدن» می باشد. این لغت آیه از اینجا گرفته شده که پادشاهان یهود، مثل حضرت سلیمان و داود و دیگران، با یک عطر روغنی خاص تدهین و تطهیر می شدند و چون اعتقاد براین است که منجی موعود، از یک طرف از فرزندان حضرت سلیمان و داود و از طرفی دیگر خود پادشاه بوده و حکومت تشکیل می دهد، با لقب «ماشیح» از او یاد شده است.

آیا نسبتی که بین اسم منجی و معنای آن وجود دارد با آن حکومتی که حکومت جهانی است نیز وجود دارد؟ یعنی می توانیم بگوییم حکومت جهانی منجی موعود موجب تطهیر انسان ها و جامعه بشری از ناپاکی ها می شود؟

از این جنبه هم بله وجود دارد.

آیا لقب «ماشیح» ویژة منجی موعود است یا برای دیگران هم به کار می رود؟

خود کلمة ماشیح اسم خاص نیست؛ چون برای افراد دیگری مانند حضرت داود و حضرت هارون بکار رفته همچنین برای کاهنین بزرگ هم که با آن عطر روغنی خاص تدهین می شدند لقب ماشیح به کار رفته است؛ حتی به شکلی در «شهریار نبی» برای کوروش پادشاه ایران این لقب ماشیح بکار می رود. اما به صورت خاص زمانی که اسم ماشیح می آید این یک کنیة خاصی است که دیگر اشاره به آن منجی موعود دارد.

در دیدگاه شما منجی موعود چه ویژگی هایی دارد؟

منجی یهود از نظر اصل و نسب به حضرت داود و سلیمان برمی گردد. و اعتقاد بر این است که در هر دوره و عصری فرد یا افرادی از نسل حضرت سلیمان و داود وجود دارد که از نظر مقام روحانیت، تقوا، ایمان و علم الهی در درجه و مقامی هستند که اگر تقدیر الهی باشد و انسان ها لیاقت داشته باشند آن فرد به مقام ماشیح خواهد رسید.

منظور شما از اینکه فرمودید انسان ها لیاقت داشته باشند چیست؟

یکی از جنبه های بحث ظهور این است که انسان ها باید به یک درجة لیاقتی که لازم است برسند تا آن منجی ظهور کند. اگر انسان ها به آن درجه و لیاقت رسیدند و تقدیر الهی بود، خداوند به آن فرد وحی می کند. مثل سایر انبیای دیگر که شاید تا قبل از بعثتشان اطلاع نداشتند که نبی هستند. آن فرد هم بین افراد دیگر زندگی می کند و مسلماً از جنبة اخلاقی، رفتاری، تقوا و ایمان در سطحی عالی تر و بالاتر از دیگران است، اما خودش هم نمی داند که ماشیح است. سایر افراد هم به صورت یک عالم یا فرد با ایمان به او نگاه می کنند تا آن زمان که تقدیر الهی باشد و به او وحی شود که به مقام نبوت برسد و ظهور کند.

در اعتقاد اسلامی و خصوصاً شیعی، منجی موعود به عنوان حجت خداوند است و زمین هیچ گاه خالی از حجت خدا نیست، ایشان در تاریخ خاصی به دنیا آمده اند و بیش از هزار سال است که زنده هستند و منتظر ظهور می باشند. آیا دیدگاه یهود هم به همین شکل است؟

دیدگاه یهودیت اینگونه نیست که منجی حالا سالیان قبل متولد شده باشد و زنده باشد، البته در این اصل که فرد با خواست خدا می تواند سالها زنده بماند موافق است و این منافاتی با یهودیت ندارد؛ همانگونه که در مورد «الیاس نبی» یا «حضرت خضر» قائل به زنده بودن ایشان است؛ اما نسبت به منجی با این دید نگاه نمی کند. البته گفتیم در هر دوره و عصر ممکن است یک یا چندین نفر دارای این شایستگی باشند و عبارتی که «تلمود» بکار می برد چنین است: «همیشه قبل از اینکه خورشیدی غروب کند، خورشیدی دیگر طلوع کرده.»؛ یعنی قبل از اینکه آن فردی که لیاقت و استعداد رسیدن به آن درجة مسیحایی را داشته از دنیا برود فرد یا افراد دیگری که دارای همان شایستگی هستند به این دنیا خواهند آمد. به این شکل هیچ وقت دنیا خالی نمی ماند چون اعتقاد بر این است که نجات خدا در یک چشم به هم زدنی واقع می شود، از این رو هر لحظه امکان ظهور وجود دارد و آن فرد لایق هم حتماً در این دنیا وجود دارد؛ اصلاً جزء نمازهای روزانة یهود، ارتباط با منجی است و بخشی از عبارت آن این است که: «ما به ظهور آن منجی اعتقاد داریم انتظار می کشیم تمام روز»؛ نه اینکه هر روز یعنی هر لحظه و لحظة روز این انتظار باید وجود داشته باشد که آن منجی ظهور پیدا کند.

آیا اعتقاد به انتظار یا منتظر بودن در طبقة خاصی از یهودیت، مثل روحانیت است، یا فراگیر است و شامل همه افراد می شود؟ آیا می توان گفت هر فرد یهودی با چنین اعتقادی زندگی می کند؟

در آموزه های یهود بحث انتظار یکی از واجبات شمرده می شود، یعنی بحث اعتقاد به منجی بدون انتظار آن ناقص قلمداد می شود؛ یعنی اگر کسی فقط اعتقاد به منجی داشته باشد و انتظار آن را نداشته باشد، از نظر وجوب دینی کامل نیست. اما اینکه این باور تا چه حد بین عامة مردم هم رسوخ داشته باشد اشاره کردم که این عبارت اصلاً جزء نمازهای روزانه است. البته ظهور آن در زندگی بستگی به شرایط فردی و اجتماعی دارد. برای مثال مواقعی که سختی و مشکلی در دنیا یا جامعه بوده اعتقاد به اینکه هر لحظه خداوند ما را نجات می دهد خیلی بارزتر شده و در مناجات ها، نمازها یا دعاهای خاص، جنبة بارزتری پیدا می کند.

در تاریخ یهود آیا مواردی داشته ایم که افرادی به دروغ ادعای منجی بودن کنند؟

بخشی از تاریخ یهودیت به ماشیح های دروغین پرداخته است. بحث اعتقادی به ظهور منجی و وجود ماشیح از خود تورات و از زمان حضرت موسی نشأت می گیرد، اما به خصوص از زمانی که بحث اسارت برای یهودی ها پیش می آید این جنبه بارزتر و خیلی در گفتارها و ایمان ها شدیدتر و قوی تر می شود. از زمانی که حکومت یهود دچار تزلزل می شود. پادشاهان آشور با حملة بخش شمالی سرزمین های یهودی را به اسارت درمی آیند که از آن زمان تقریباً 2700 سال پیش، اعتقاد به منجی و انتظار رسول و رهبر خیلی داغ تر و بارز تر می شود و این زمینه ای شد که افرادی خود را به دروغ به عنوان منجی معرفی کنند. شاید یکی از معروف ترین آنها بر می گردد به حدود دویست و پنجاه سال پیش که در ترکیه موج خیلی شدیدی راه می اندازند و چون از جنبه هایی در اروپای شرقی شرایط سختی برای یهودی ها بوده است خیلی به این فرد اعتقاد می آورند. با وجود اینکه علما هشدار دادند که این فرد نمی تواند ماشیح باشد و نهایتاً یک ضربة روحی شدیدی هم برای افرادی که به او ایمان آوردند به وجود آمد افراد دیگری هم در طی تاریخ به این شکل ظهور کردند.

از دیدگاه یهودیت، آیا مردم علاوه بر اعتقاد به ظهور منجی موعود و انتظار کشیدن، وظیفه دیگری هم در این زمینه دارند؟ برای مثال آیا می توان گفت فلان کارها موجب زمینه سازی برای ظهور منجی می شود؟

یکی از اصول بسیار مهم در زمینه سازی ظهور منجی، بحث توبه و بازگشت به خداست. البته بازگشت به خدا یکی از جنبه های اعتقادی و اصول ایمانی است و مسلماً اگر من به خدایی اعتقاد دارم باید تابع فرامین او هم باشم. حالا ممکن است فردی در روز عادی اش نماز نخواند، اما وقتی که فرزندنش بیمار می شود به خصوص وقتی شرایط بحرانی احساس می کند نماز می خواند مناجات می کند و روزه هم می گیرد. بعضی وقت ها این شرایط سخت زمینه ساز است تا تلنگری به آدم بخورد که بیدار شود و از آن روزمره گی بیرون بیاید. آدمی باید با تمام پیشرفت ها همچنان چشم به راه خدا باشد و البته یاری انسان در همه ادیان وجود دارد؛ به قول حضرت داود: «من خداوند را هر لحظه کنار خودم احساس می کنم» این شرایط ایده آل است که انسان وقتی به هر طرف نگاه می کند ظهور خدا را به شکل های مختلف می بیند و همیشه به یاد خدا باشد. اصل اول اعتقاد یهود هم این است که انسان خداوند را هر لحظه حاضر و ناظر بر اعمال خودش احساس کند؛ اما اگر جامعه را در نظر بگیریم خیلی وقت ها به این شکل نیست. آدم نمازش را می خواند، اما همین که قدم بیرون می گذارد، خیلی وقت ها فقط منم می زند؛ من می خواهم این کار را کنم، من این جوری ام، اما شرایط سخت حداقل تلنگر و یادآوری است و این کمک کننده به امر توبه است. این جنبه است که ظرفیت و لیاقت انسان ها را به سطح بالاتری ارتقا می دهد که اگر به کمال برسد با لطف خداوند ظهور منجی هم هر چه سریع تر انجام می شود.

آیا در متون دینی آیین یهود درباره وضعیت جامعه بشری، پیش از ظهور منجی هم چیزی آمده است؟

بر اساس آنچه در متون مقدس آمده قبل از ظهور منجی یک سری سختی ها و مشکلات پیش می آید که به عنوان علائم قبل از ظهور منجی معرفی شده است. جنگ ها و سختی هایی که برای انسان ها واقع می شود؛ شرایط سختی برای انسان ها پیش می آید علی رغم پیشرفت هایی که انسان ها دارند. شاید زمان های قدیم برداشت محصول و مواد خوراکی به این وفور وجود نداشته آنجا اشاره می شود که: «حالا انگور در تاکستان ها زیاد است اما قیمت ها بالاست»؛ گرانی و شاید یک شرایط اقتصادی نامتعادل که فشار به مردم می آورد. از جهت سیاسی در بسیاری از موارد حکومت ها و قدرت ها دست افرادی است که صالح نیستند بلکه بی ایمان هستند. افرادی که در مواردی مخالف دین هستند و اصلاً وجود خدا را انکار می کنند. از لحاظ اخلاقی نیز بی حجب و حیایی بسیار زیاد می شود، اصول اولیه اخلاقی حتی در خانواده ها رعایت نمی شود، فرزند احترام پدر و مادرش را نگه نمی دارد، دختر در روی مادرش می ایستد پسر در روی پدرش می ایستد و اشاره به اینکه بعضی وقت ها بدترین دشمن های انسان افراد خانواده اش هستند. خیلی وقت ها حدود اجتماعی در هم شکسته شده و کوچک ترها احترام بزرگ ترها را نگه نمی دارند. بزرگ ها هستند که در مقابل کوچک ها باید بایستند و پیش بینی یک سری اتفاقات مثل قحطی، خشکسالی، کشتارها و بی عدالتی ها نیز می باشد.

اشتراک همه ادیان ابراهیمی در مسئله منجی موعود در موارد زیادی مورد تأکید قرار گرفته است، اما این اندازه مشابهت در جزئیات برای بنده بسیار جذاب است. مسئله دیگری که خوب است به آن اشاره شود ویژگی یاران ایشان است آیا در این باره نیز مطالبی آمده است؟

بله یقیناً، افرادی که لیاقت زنده ماندن و قرار گرفتن در کنار آن منجی را دارند، افراد صالحی هستند افرادی که مثلاً دروغ نمی گویند اهل کجی و کجکاری نیستند تأکید خاصی شده؛ به خصوص در ارتباط با رفتارهای بین انسانی نسبت به همدیگر ظلم نمی کنند. خیلی وقت ها ممکن است افراد مؤمن به بحث خودشان و خدا به صورت یک رابطه عبادی بپردازند، اما در ارتباط های انسانی چندان توجه نکنند. چندین آیه وجود دارد که تأکید خاص و خیلی دقیق می کند به دروغ نگفتن، کجی نکردن، مکر و حیله به کار نبردن؛ این جنبه هایی است که در روابط اجتماعی و بین انسانی مورد تأکید قرار گرفته است. اینها به عنوان افرادی هستند که در کنار منجی قرار می گیرند. البته به عنوان مقدمه ظهور منجی، ظهور الیاس نبی هم مطرح شده است. الیاس نبی یکی از پیامبران بنی اسرائیل است که از نظر تاریخی به حدود 2700 یا 2800 سال پیش برمی گردد. اما اعتقاد یهودی ها این است که یکی از افرادی است که عمر جاودانه پیدا کرده و زنده است. چندین آیه وجود دارد که پیش از ظهور آن منجی، الیاس نبی ظهور خواهد کرد و با کمک به اصلاح رفتار مردم، زمینه ساز ظهور منجی خواهد شد.

برای زمان ظهور دو حالت خاص را در نظر می گیریم: اعتقاد بر این است که از همان ابتدای آفرینش خداوند نهایتاً زمانی را برای نجات بشریت در نظر گرفته است. اگر انسان ها از خود لیاقت نشان بدهند خداوند این زمان را تعجیل می کند و ظهور را سریع تر قرار می دهد وگرنه نهایتاً آن زمانی که خداوند در نظر گرفته ظهور خواهد کرد. اگر انسان ها لیاقت نداشته باشند و ظهور منجی موکول بشود به آن زمان نهایی که خداوند در نظر گرفته مراحل ظهور هم خیلی آرام تر پیش می رود و درگیری ها، جنگ ها و مبارزات سخت تر خواهد شد.

بنابراین در آیین یهود اعتقاد بر این است وضعیت اخلاقی و دینی انسان ها خیلی در مسئله ظهور منجی تأثیرگذار است.

ببینید نباید انتظار فقط یک بحث ایمانی و باوری باشد. انتظار باید انسان را به حرکت در آورد که نقش خودش را هم ایفا کند. گفتیم از عواملی که باعث تسریع ظهور می شود، توبه است که بر آن بسیار تأکید شده؛ چنانکه در تورات آمده که برمی گردی به سوی خدای خالق و این موقع است که این لطف شامل حالت می شود، اگر این برگشتن از روی عقل و تفکر باشد. انسان برمی گردد یا همان شرایط سخت، انسان را به فکر وامی دارد که بر گردد تأکید زیاد بر مطالعه و آموزش تورات است؛ چرا که از دیدگاه یهودیت آدمی که علم نداشته باشد مسلماً وقتی هم خواسته باشد خوب باشد، نمی تواند. خیلی وقت ها از روی بی سوادی فکر می کند فلان کار خیلی خوب و ارجح است، در حالی که ممکن است گناه محسوب شود. بر مطالعه تورات و آموزش به دیگران خیلی تأکید شده، نگهداری روز شنبه نیز مورد تأکید است؛ چون در دیدگاه یهودیت روز شنبه بسیار مهم است و در حد ایمان به خدا تلقی شده، چرا که ایمان اگر یک مسئلة اعتقادی است نگهداری روز شنبه ایمان عملی به وجود خدا است که این جهان خود به خود ایجاد نشده و خالقی وجود داشته که همة هستی را طی مراحلی ایجاد کرده و از نیستی به هستی عالم دست کشیده است. بحث صدقه دادن و کمک کردن به دیگران خیلی اهمیت دارد و آن بحث روابط اجتماعی درست است. رفتاری هم که خدا نسبت به ما دارد دقیقاً واکنش اعمال ماست وقتی که من حاضرم با ارفاق نسبت به بنده ای دیگر رفتار کنم خداوند هم با ارفاق با من رفتار می کند.

یک جنبة دیگر که باز خیلی تأکید می شود اتحاد و یکپارچگی بین مردم است. دوستی و محبت که بین مردم باشد تحمل پذیری هم بیشتر می شود. خیلی وقت ها ممکن است که رفتار مؤمن دیگری با سلایق من متفاوت باشد، اما مسئله این است که افراد باید مقداری نسبت به همدیگر تحمل پذیر باشند و انتقادهای همدیگر را تحمل کنند و سعی کنند عشق و محبت برقرار کنند. این اتحاد بسیار تأکید شده است؛ در یک گفتاری از تلمود آمده که حتی اگر انسان ها بت پرست باشند اما بین خودشان متحد باشند خداوند به آنها فرصت می دهد تا سریع تنبیه نشوند، اما اگر همه مؤمن باشند اما بینشان نفاق باشد این مستوجب تنبیه است.

خوب بیاییم وارد بحث ظهور شویم و اینکه منجی که ظهور کرد چه کار خواهد کرد و برای روابط فردی و اجتماعی، ارتباط بنده ها با خداوند و سایر چیزهایی که منجی مأموریت دارد و کارکردهای منجی تلقی می شود چه مطالبی آمده است؟

طبق باور یهود منجی هم که می آید این نیست که بیاید شریعت جدیدی و قانون جدیدی بیاورد یا اینکه قانون قبلی را نقض کند؛ منجی می آید تا طبق باور یهود و به بهترین شکل، شرایطی را فراهم کند که تورات به اجرا برسد. پس یک بخشش می شود تجدید حیات و احیای مراسم عبادی یهود و برقراری معبد بیت المقدس، تقدیم قربانی های خاصی که به عنوان سپاس و تشکر یا به عنوان توبه و جبران گناه وجود داشته. مسئله دیگر بحث عدالت است که در سطح دنیا بیان می شود؛ مثل آیه های بسیار بارز و جالبی که در خود کتاب مقدس وجود دارد که: «آن زمان گاو در کنار شیر زندگی می کند هیچ ظلم و شرارتی نخواهد بود». در تفسیر این آیه دیدگاه های مختلفی وجود دارد، بعضی ها می گویند حتی آن غریزة بد و نفس امارة انسان از بین می رود و زندگی انسان متحول می شود، بعضی ها اعتقادشان این است که چون علم انسانی به خدا از نظر شناخت خداوند و الهیات بسیار گسترده می شود، احتمال خطا و گناه کاهش پیدا می کند. علاوه بر آن در حکومت عادلانه ای که وجود خواهد داشت ترس از جریمه افراد ممکن است ایشان را از ارتکاب به گناه باز دارد. اعتقاد این است که در آن زمان دیگر بت پرستی و در واقع پرستش غیر خدا وجود نخواهد داشت؛ آیه ای است که می فرماید: «در آن روز خداوند یگانه و نامش هم یکی خواهد بود». همه اختلافی که بین ادیان توحیدی وجود دارد از بین می رود و همه به یک نام خدا را صدا می زنند و به یک شیوه قدم بر می دارند. پایان بدی ها، بلاهای آسمانی، بیماری ها و سختی هایی است که وجود دارد. البته باز دو دیدگاه وجود دارد: یکی اینکه انسان به درجه ای رسیده که زمان دریافت پاداش آن زحماتش است. یکی هم اینکه وقتی انسان خوب شده دیگر نیازی به آن کیفرها نیست.

مسئله دیگر گسترش علم است؛ چون همة علم ها به شکل زیرمجموعة علم الهی قرار می گیرد؛ آیه ای است که می فرماید: «و پُر خواهد شد سطح زمین از دانش الهی مثل آبی که دریاها را فراگرفته و مالامال هست» در آن زمان چون سر منشأ علم الهی هم وجود دارد هیچ سئوالی بی پاسخ نمی ماند و علم الهی آن قدر گسترده خواهد شد که شاید تصور شود که همة انسان ها به شکلی دارای الهام الهی هستند. همچنین آیة دیگری است که می گوید: «آن زمان نیاز نخواهد بود که فردی به فرد دیگری آموزش بدهد». معجزات بزرگی که گفتیم رخ می دهد و یک صلح جهانی برقرار می شود. خلاصه همان طور که در روابط انسانی ظلم نخواهد بود در روابط بین حکومت ها هم همین طور خواهد شد؛ چرا که اگر حکومت های دیگر هم باشد زیرمجموعة حکومت عدل الهی است. یک صلح و آرامش جهانی برای همه انسان ها برقرار می شود.

در مورد پایان دوران منجی نیز در واقع روز قیامت و احیای مردگان به دنبال آن زمان در نظر گرفته می شود. البته اینکه دوران حکومت منجی چند سال و چه مدت خواهد بود، این هم در واقع غیرمستقیم وابسته به زمان ظهورش می باشد. هرچه زمان ظهور سریع تر باشد مدت حکومت هم طولانی تر خواهد بود. در نظر علما هم دوران حکومت منجی از هفتادسال بیان شده تا هزار سال و این غیرمستقیم وابسته به زمان ظهور است.

ما در تشیع داریم که وقتی منجی ظهور می کند رجعت واقع می شود، یعنی بعضی از کسانی که قبلاً انتظار ظهور را می کشیدند اما منجی در زمان آنها ظهور نکرد و خیلی علاقه داشتند که در زمان منجی باشند، اینها برمی گردند در حکومتی که منجی تشکیل می دهد، آیا در یهودیت هم بازگشتی از صالحان و مؤمنان برای یاری و یا برای دیدن حاکمیت منجی وجود دارد؟

در یهودیت بحثی به آن شکل به عنوان یاری وجود ندارد. البته در زیر مجموعة آن رستاخیز مردگان به این شکل در نظر می گیرند که بعضی می گویند رستاخیز مردگان در یک روز و یک آن صورت نمی گیرد، بلکه در یک دورة زمانی و شاید این دورة زمانی طولانی، در سه مرحله رخ بدهد. افرادی که بسیار صالح و پاک بودند در ابتدای حکومت منجی زنده خواهند شد که از آن شرایط و امکانات و نعماتی که در زمان حکومت ایشان هست بهره مند شوند. انسان های حد واسط در نیمه های روبه اواخر احیا خواهند شد اما افرادی که صالح نبودند در آن آخر که در واقع روز دادرسی نهایی است به این شکل احیا می شوند.

در پایان اگر نکاتی وجود دارد که در سئوال ها به آنها اشاره نشده، مطرح فرمایید.

به دو نکته به عنوان پایان بحث اشاره می کنم: اول آنکه بحث اعتقاد به منجی و بخصوص بحث انتظار، ویژگی مشترک و بارزی دارد. این انتظار یک انتظار فعال است. انتظار این نیست که آدم بنشیند هر وقت خدا خواست بیاید. این دیدگاهی است که فکر می کنم در شیعه هم از فردی که مؤمن است و انتظار دارد، یک انتظار فعال می خواهد. او هم باید دست به کاری بزند، اقدامی کند؛ چون اعتقاد ما این است که تا آدم ها خوب نشوند او هم نمی آید؛ پس اول باید من خودم خوب باشم و سعی کنم دیگران را هم به راه خوب هدایت کنم، نه اینکه فقط دست به دعا برداریم. نکته دوم اینکه بحث منجی جنبه ای دیگر هم دارد و آن اینکه در دیدگاه و باور کلی انسان ها نقش مثبت روانی دارد. این بحث امید است که هیچ وقت انسان نباید ناامید باشد و در سخت ترین شرایط هم بداند که همیشه بیش از آنکه او به فکر خداست، خدا به فکرش است؛ چراکه بحث انتظار یک انتظار دوطرفه است. انتظار این نیست که من یا ما نوعی منتظر ظهور منجی باشیم، بیش از آن چیزی که ما انتظار ظهور منجی را داریم آن روح مسیحایی و در واقع تقدیر الهی انتظار دارد که ما به مرحله ای برسیم که او بیاید و این باور در سخت ترین شرایط هم امیدی را در دل انسان زنده نگه می دارد که اگر واقعاً آن شرایط را من فراهم کنم خیلی سریع تر از آنچه که فکر می کنم ظهور رخ خواهد داد. این امید انسان را به حرکت درمی آورد. این چیزی که در غالب ادیان از فرد مؤمن خودشان می خواهند که بی حرکت نمانند. در ضرب المثل فارسی خودمان هم داریم که «از تو حرکت از خدا برکت» در بحث منجی و انتظار خیلی بارز است این بحث امید.

بحث امید را اگر با آنچه که مطرح نمودید، تطبیق دهید ولی بعد ظهور اتفاق نیفتد و منجی نیاید، آیا این موجب بعضی از سختی ها و مشکلات دیگر نخواهد شد؟

این باور کلی در سایر زمینه های دیگر هم وجود دارد. ما به درگاه خدا دعا می کنیم، نماز می خوانیم یا مناجات می کنیم، اعتقاد هم داریم که خداوند شنواست و همة دعاهای ما را می شنود اما نباید توقع داشته باشیم که هر چیز که ما از خدا خواستیم خدا هم به ما بله بگوید. شاید خیلی از آن چیزهایی که ما می خواهیم به نفع و خیر ما نباشد و خودمان نمی دانیم. به هر حال در اعتقاد صحیح و درست در عین حالی که انسان امید لحظه به لحظه دارد باید بداند هر تقدیری هم که از جانب خداوند می شود بهترین حالت و مساعدترین چیز، چه برای فرد و چه برای جامعه است.

در پایان ضمن تشکر مجدد، توفیقات شما را در نزدیک نمودن قلوب موحدان و پیروان ادیان الهی از خداوند منّان آرزومندیم.





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 توسط سامیه
طبقه بندی: موعود در یهود 

«یهودی های حسیدی»، فرقه ای هستند که در قرن دوازدهم میلادی در اروپا ظهور یافتند. اوضاع ناگوار یهودیان آن زمان و نا امید یشان از مسیح دجال و شبتای کودک، در ظهور این فرقه در قرن هفدهم مؤثر بوده است. به مرور زمان این فرقه بزرگ تر شده و شماره پیروان آن فزونی یافت تا جایی که اکنون شمارشان به صدها هزار نفر می رسد که در بسیاری کشورهای جهان پراکنده اند و بر یهودیان داخل و خارج اسرائیل نیز تأثیر فراوانی دارند.

یهودی های حسیدی، به لحاظ عقیده، آداب و شعائر دینی، تفاوت چندانی با یهودیان ارتدکس افراطی به زبان عبری «حریدی» خوانده می شوند ندارند و نقطه تمایزشان تأکید بر موسیقی و رقص، به عنوان بخشی از عبادات و پایبندی به اصل لذت و سعادت، به مثابه بخشی از عقاید است.

آنان هم چنین بر تفسیری باطنی از متون مقدس یهودی تکیه دارند و با تقدیس رهبر معنوی خود که لقب «قدیس» به او داده اند و معمولاً رهبری را از رهبر پیش از خود به ارث می برد، از دیگر فرقه های یهود باز شناخته می شوند.

رهبر معنوی این فرقه، جایگاهی بی بدیل در میان پیروان خود دارد، زیرا محور زندگی، موضع اسرار و مورد وثاقت آنان و داور و حاکم در اختلافاتشان است. پیروان نزد او به گناه خود اعتراف می کنند و در حل مشکلات خود به او پناه می برند.

حسیدی ها امروزه، گروه ها و جماعت های فراوان و متعددی را تشکیل می دهند که هر یک از آنها رهبر و مرشد خاصی دارد. از بزرگ ترین این جماعت ها، «لو بافیچ» است که شمار اعضای آن، دویست هزار نفر برآورده شده است. پس از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون مقر اصلی آنان، نیویورک است. این جماعت بیش از دیگر جماعت ها رهبر معنوی خود را مورد تقدیس قرار می دهد. آخرین رهبر آنان، مناخیم مندل شنرسن بود که در سال 1994 از دنیا رفت. پیروان او از شدت تقدیس، سخنان و خطبه هایش را حفظ و اعمالش را تقلید و تکرار، و از او طلب برکت می کنند.

وی برای برکت افزایی به هر یک از پیروانش، یک دلار امریکا می بخشید. پیروانش یکی دو روز قبل از دیدار با او و مجسمه های رو به رویش، خود را آماده می کردند و به فرزندانشان سفارش می کردند که نسبت به او مطیع و مخلص باشند.

مسیح نجات بخش

یکی از ویژگی های رهبر این فرقه (زمان حیات)، این بود که بر نزدیک بودن ظهور مسیح نجات بخش و ذکر و یاد او تأکید می ورزید. وی از پیروان خود خواسته بود تا تفکر درباره مسیح نجات بخش و انتظار او و امید به او را نصب العین و از مهم ترین دغدغه های خود قرار دهند. وی به پیروانش می گفت:«هر یهودی که قدرت دارد، مکلف است در ظهور مسیح نجات بخش مساعدت کند و این کار را باید از هم اکنون آغاز کند؛ نه فردا و نه زمانی در آینده، حتی از همین لحظه، چندان که گویی انسان چشم هایش را بگشاید و مسیح نجات بخش را برابر خود، اینجا در این کنیسه با گوشت و خون و روح و جسمش ببیند».

وی هم چنین به آنان امر کرده بود تا جمله «ما همین الان مسیح را می خواهیم» سر دهند و آنان کلمه «ممش» را که به معنای حقیقت است، حروف اول نام رهبرشان را هم در بر دارد، بدان جمله افزودند. هرگاه آنان تجمع می کنند، این جمله را که گویای انتظارشان به ظهور مسیح و امیدشان به ظهور و رغبتشان به دیدار او است، فریاد می زنند. آنان در اماکن عمومی بسیاری شهرهای محل اقامت خود، تابلوهایی نصب می کنند که بر آن نوشته شده است: «مسیح می آید».

این جماعت، تا زمانی که رهبرشان زنده بود، برخی اشارات و رموز سخنان او را چنین تفسیر می کردند که او خود مسیحی است که ظهور او به یهودیان وعده داده شده است و شروع به نقل این عقیده، به طور سری، در میان هم کیشان خود کردند و تصاویر او را همراه زیر نویس هایی چاپ کردند که به «مسیح بودن» او اشاره داشت. رهبرشان نیز با این که از این اقدامات آگاه بود، آنان را باز نداشت و دیده به روی این کارشان بسته بود. پس از مرگ او، زبان صریح، جای زبان اشاره را گرفت و آنان به صراحت اعلان کردند که رهبر معنوی اشان، همان مسیح نجات بخش است که یهودیان به ظهور او وعده داده شده اند و به زودی، در روزی از روزها از گورش ظهور خواهد کرد تا عدالت و صلح را در جهان تحقق بخشد.

آنان با تأکید بر این عقیده، کسی را برای جانشینی او ـ چنان که پیش از این و پس از مرگ رهبر معنوی اشان عادت بودند ـ انتخاب نکردند. از این رو آنان به امید ظهور رهبر در گذشته اشان، رهبر معنوی ای ندارند.

در انتظار ظهور معجزه

برخی یهودیان ـ و شماری اعضای فرقه حسیدی ـ لو بافیچ ها را مورد انتقاد قرار می دهند و عقاید آنان را منافی با نصوص صریح یهودی می دانند که معتقد است، موعود نجات بخش در آخرت الزمان متولد می شود و در زمان حیاتش، مسیح بودن خود را اعلام می کند. اما لو بافیچ ها در پاسخ به این انتقاد، کتاب هایی منتشر کرده، در آنها تأکید می کنند که راه درست را طی می کنند و رهبر آنها همان مسیح موعود است که روزی از گورش ظهور خواهد کرد. آنان استدلال می کنند، با توجه به اینکه رستاخیز مردگان از اصول اساسی آیین یهودیت است، چرا رستاخیز مسیح روا نباشد؟ برخی آنان هم می گویند، رهبر دینی «شنرسن» همه صفات مسیح نجات بخش را در خود دارا بود و زمانی که بیمار بود، ما انتظار معجزه داشتیم، اما معجزه ای رخ نداد و ما اکنون منتظر معجزه هستیم.

آنان از مدتی پیش، دسته هایی را میان یهودیان می فرستند تا تأکید کنند که رهبر آنان، همان مسیح نجات بخش موعود است که به زودی ظهور خواهد کرد و جهان را از دست شرور حاکم بر آن خلاص خواهد کرد. آنان تصاویری از وی را در اماکن عمومی اسرائیل و دیگر مکان های یهودی نشین می آویزند که در زیر آن کلمه «مسیح» نوشته شده است.

این فرقه در شهرک اختصاصی خود «کفار خبد» که در دهه هفتاد و به دستور رهبر خود در اسرائیل ساخته اند، تصویر رهبر خود را با زیرنویس «زنده باد پادشاه» یا «مسیح پادشاه» به پنجره ها و مدارس می چسبانند.

در یکی از پایگاه های اینترنتی که ویژه موعود این فرقه است، آمده که راه اندازی این پایگاه به دستور مسیح پادشاه انجام شده و عبارت «عمرش تا ابد دراز باد» را پس از ذکر نام وی می آورند. آنان از پیروان خود می خواهند تا نامه ای برای طلب برکت به رهبرشان بنویسند و تعجیل در ظهور او را طلب کنند. آنان می گویند: خاخامی که پیروانش را مانند فرزندانش دوست می دارد، ممکن نیست که آنان را بی رهبر واگذارد. حال که رهبرشان چنین کرده است، حتماً می دانسته است که به زودی و بار دیگر ظهور کرده، این خلأ را پر خواهد کرد.

آنان در تأکید این نکته، در پایان سال 2000 م همایشی را در لندن، پیرامون مسیح بودن رهبرشان برگزار کردند و آن را نام همایش اول نامیدند. در این همایش، شمار زیادی از پیروان و برخی خاخام های این فرقه و دیگر فرقه ها شرکت کردند. یکی از مراکز برگزار کننده این همایش گفت: هدف ما از این همایش، تأکید بر ایمان و عقیده به رهبر معنوی و پیامبر این نسل است. ما اعتقادی عمیق داریم که او هنوز زنده است و میان ما زندگی می کند و امید ما به او هیچ گاه به ناامیدی بدل نخواهد شد.

فعالان این فرقه، به نشر ادبیات خود و برگزاری همایش ها پیرامون موعود خود اکتفا نکرده، بلکه گام هایی عملی برای پافشاری بر واقعی بودن و درستی این ایده برداشته اند. مهم ترین این اقدامات، بنای کاخی برای سکونت موعودشان است. آنان از برخی معماران پر آوازه خواستند، تا طرح کاخی بزرگ را بریزند تا رهبرشان پس از برانگیخته شدن از گور و اعلام موعود بودن خویش، در آن سکنی گزیند. آنان تصمیم گرفتند این کاخ را در شهرک خود بنا کنند. شورای شهر «کفار خبد» با این طرح موافقت کرد. معماران ماکت این کاخ را که قرار است به زودی بنا شود، در زمینی به مساحت ده هزار متر مربع پیاده کردند. این کاخ چنان که از این ماکت مشخص است، کاخی بزرگ و از هر جهت مجلل خواهد بود. سنگفرش این قطعه زمین از بهترین انواع مرمر خواهد بود و درهای طلایی بر اتاق های این کاخ نصب خواهد شد. این کاخ دو بخش خواهد داشت که بخشی برای خود او و بخش دیگر برای همسرش خواهد بود. بر بالای این کاخ، تاج طلایی بزرگی نصب خواهد شد.

فعالان این فرقه، وقتی از این کاخ، با نام «کاخ موعود پادشاه» یاد می کنند و برای آن تبلیغ می کنند و از بزرگی و زیبایی آن حرف می زنند و از مدتی پیش به جمع آوری پول برای بنای آن روی آورده اند. آنان در برابر انتقاداتی که متوجه آنان می شود، پاسخ می دهند که رهبر معنوی شان از آنان خواسته تا هر کاری که از دستشان بر می آید، برای موعود نجات بخش و آمدنش انجام دهند و هم او به بنای کاخ اشاره کرده است ؛ وانگهی هر پادشاهی کاخی دارد و شاه شاهان هم باید کاخی داشته باشد. از این گذشته، چرا نباید برای او کاخی بنا کنیم و آیا شایسته است او پس از ظهور به هتل برود؟!

شبیه کار این فرقه را فرقه مسیحی «شهود یهوه» نیز در ایالات متحده انجام داده است. آنان خانه ای بزرگ و پر شکوه ساختند و آن را به نام ابراهیم، اسحاق و داود ثبت کردند تا زمانی که همراه عیسی مسیح ظهور می کنند، در آن سکنی گزینند.





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 توسط سامیه
طبقه بندی: موعود در یهود 

با مراجعه به کتاب‏هاي مقدس يهود پي مي‏بريم که اشارات و تصريحات فراواني به مسأله موعود جهاني شده است.


و از جمله کتاب‏هايي که در آنها به اين موضوع اشاره شده:


کتاب دانيال نبي، حجّي نبي، صفيناي نبي، اشعياي نبي و زبور داوود است.


لذا در قرآن کريم مي‏خوانيم:


وَلَقَدْ کَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ؛ [1]


  «و به تحقيق در زبور بعد از ذکر نوشتيم که همانا زمين را بندگان صالح من به ارث خواهند برد.»


در زبور داوود مي‏خوانيم:


«بار خدايا! حکومت خود را به ملک ببخش و عدالتت را به فرزند مَلِک عطا فرما تا به نيکي بين مردم حکم کرده و بر افتادگان


انصاف دهد... تمام پادشاهان بر او خضوع کرده و همه ملت‏ها خدمت‏گذار او گردند...». [2] .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) انبياء ، آيه 105

(2) كتاب مقدس، عهد قديم ، مزامير ، مزمور 72، ص 1210ـ1212، رقم 1 ـ 7





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 توسط سامیه
طبقه بندی: موعود در یهود 
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin